معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٥
فریاد کشیدند که نزدیک بود مدینه از فریاد شیون آنها بلرزد . آنان میگفتند : ای بانوی ما ، ای دختر رسول خدا .
مردم ، همچون موهای یال اسب [که بر روی هم میافتند] به علی علیهالسلام روی آوردند . آن حضرت نشسته بود و حسن و حسین ٣ پیش روی او میگریستند و مردم به خاطر گریه آن دو ، به گریه افتادند .
اُمّ کلثوم که روپوشی بر چهره داشت و دامنش را میپایید و ردایی بر تن داشت که آن را میکشید ، میگفت : ای پدر ، ای رسول خدا ، به راستی که اکنون تو را از دست دادیم ، فقدانی که هرگز دیداری در پی ندارد .[٢٦٣]
در بحار الأنوار (به نقل از مصباح الأنوار) از امام صادق ١ از پدرانش روایت شده است که فرمود :
فاطمه علیها السلام در حال احتضار ، به علی علیهالسلام وصیت کرد . فرمود : هنگامی که از دنیا رفتم ، خودت غسلم بده و کفنم کن و بر من نماز گزار و در گورم بِنه و برایم لَحَد درست کن و خاک بر من بریز و در مقابل سرم بنشین و قرآن و دعا فراوان بخوان ؛ چرا که آن زمان ، لحظهای است که ـ در آن ـ مُرده به اُنس با زندگان نیاز دارد .
تو را به خدا میسپارم و درباره فرزندانم به خیر و نیکی سفارشت میکنم .
سپس اُمّ کلثوم خـود را به آن حضرت چسباند . زهرا ٢ به علی علیهالسلام اظهار داشت : هرگاه وی بالغ گردید ، آنچه در منزل است ، از آنِ او باشد .
چون زهرا ٢ از دنیا رفت ، امیرالمؤمنین ١ وصیتِ آن بانو را انجام داد و او را در خانه عقیل به خاک سپرد [٢٦٤]
[٢٦٣]. روضة الواعظین: ١٥١ ـ ١٥٢؛ الأنوار البهیّه: ٦٢؛ بیت الأحزان: ١٨٠ ـ ١٨١؛ اَعیان الشیعه ١: ٣٢١.
[٢٦٤]. بحار الأنوار ٧٨: ٣١٠ (به نقل از «مصباح الأنوار: ٢٥٧» اثر شیخ هاشم بن محمد ، از علمای قرن ششم).