معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١١٢
سیمای عُمَر
در المنمق آمده است :
چپْچشمهای عرب ، عبارتاند از : فاروق ، عُمَر بن خطاب ؛ ابو لَهَب ، فرزند عبدالمُطَّلب ؛ ابو جهل ، فرزند هشام .[٢٣٣]
در المحبر میخوانیم :
کَلاجهای اَشراف ، این افرادند : فاروق ، عُمَر بن خطاب ؛ ابو لَهَب ، فرزند عبدالمُطَّلب ؛ ابو جهل ، فرزند هِشام .[٢٣٤]
از ابورجاء عُطارِدی ، نقل شده است که گفت :
عُمَر بن خطاب را دیدم [مردی بود] کچل ، قد دراز ، لُوچ ، سبیلی .[٢٣٥]
در البدایة و النهایة آمده است : عُمَر ، لوچ بود .[٢٣٦]
در مجمع الأمثال میخوانیم :
آوردهاند زنی در حالی بر عُمَر درآمد که سرش برهنه و طاسیاش نمایان بود . آن زن ، سراسـیمه شـد ، میخواست بگوید : «أبا حَفْص ، غَـفَرَ اللهُ لَـكَ» (ابو حَفص ، خدایت بیامرزد) به جای این جمله گفت : «اَبا غَـفْر ، حَفَصَ اللهُ لك» (ابو غَـفْر ، خدا وَرَت اندازد) .
عُمَر ، پرسید : چه میگویی ؟ آن زن ، میخواست بگوید : «فَرِقْتُ مِن صُلْعَتك» (از طاسیات ، وحشت کردم) به جای این عبارت ، گفت : «صَلِعْتُ مِن فرقـتك» (از ترست ، طـاس شدم) .[٢٣٧]
[٢٣٣]. المنمق: ٤٠٥.
[٢٣٤]. المحبر: ٣٠٣.
[٢٣٥]. تاریخ دمشق ٤٤: ١٨؛ العقد الثمین ٦: ٣٠٣؛ تاریخ الخمیس ٢: ٢٤٠.
[٢٣٦]. البدایة و النهایة ٧: ١٥٦.
[٢٣٧]. مجمع الأمثال ١: ١٨٨.