یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٩ - قرآن و بینش دیالکتیکی تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٢٨
تفسیر است: یکی به نحو تکامل فردی، یعنی همانطور که یک فرد در داخل نوع خود متکامل است، تاریخ نیز در عین اینکه شکل و صورت نوعی واحد دارد متکامل است. دوم آنکه مقصود این است که صورت نوعی تاریخ متغیر و متکامل است، قانون تکامل انواع درباره تاریخ هم صادق است، همچنان که درباره ادوار زمین هم صادق است یعنی تغییرات تدریجی منشأ تغییرات نوعی شده است، همچنان که درباره انواع حیوانات صادق است. اینجاست که تغییرتکاملی نوعی به دو نحو قابل تصور است: تدریجی و دیگر انقلابی و دفعی. صور نوعی جامعه و تاریخ عبارت است از ادوار تاریخ، و به عقیده مارکسیستها مقوّم نوعیت و یا مبدأ و منشأ تنوع تاریخ وسایل و ابزار تولید است و به عقیده دیگران ابزار تمدن یا مراحل تفکر (نظیر آنچه آگوست کنت گفته است) و یا چیزی نظیر مرحله کودکی و تخیل و مرحله بلوغ و تفکر (آنچنان که ما میان دوره قبل از نبوت ختمیه و بعد از نبوت ختمیه قائل هستیم).
سه نوع تکامل برای تاریخ فرض میشود
به هر حال تغییرات تاریخ را ممکن است نه به صورت جوهری، بلکه به صورت عرضی و سطحی بدانیم یعنی یک سلسله گسترشها در سطح زندگی اجتماعی بشر، و ممکن است به صورت جوهری یعنی تغییری اساسی و ذاتی در عمق زندگی اجتماعی بشر. این نیز به دو صورت قابل تصور است: یکی به صورت تکامل جوهری فردی که هرچند در معنی تکامل نوعی است (کون المراتب فی الاشتداد- انواعاً استنار للمراد) ولی در عین حال در یک عرض عریض مصداق یک ماهیت و یک نوع است، و دیگر به صورت تکامل جوهری نوعی و انتقال از یک نوع و ماهیت به نوع و ماهیت دیگر، خارج از عرض عریض.
منظور مارکسیستها از تکامل تاریخ، تکامل جوهری نوعی به نحو تبدل انواع است.
ب. مراحل تطوری که تاریخ طی کرده و میکند عبارت است از:
اشتراک اولیه، فئودالیسم و زمینداری و برده داری، سرمایه داری که از