یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٥ - خلاصه بحث ٤ مهر ٥٤ در جلسه پزشکان درباره قرآن و منطق دیالکتیک
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٦٤
درون خود ضد خود را به این شکل پرورش داد که تدریجاً در اثر تکامل ابزار تولید، یک فرد توانست ذخیره کند و بیش از مایحتاج مشخص خود را تولید کند، اینجا بود که اقویا در وجود کارگران وسیلهای کشف کردند.
اشکال این است که پس تکلیف سوسیالیسم نهایی، جامعه بی تضاد که آرزوی روشنفکران ماست چه میشود؟ خلاصه اینکه اگر اصل تضاد را به این صورت تفسیر کنیم که حقیقت هر چیزی جمع یک سلسله امور ناسازگار است، هم در جامعه آغازین و هم در جامعه انجامین دچار اشکال میشویم. و اگر بگوییم خیر، جامعه ممکن است به بیتضادی مطلق برسد، لازمهاش توقف و رکود است و اشکال در جامعه اولیه است، و اگر بگوییم معنی تضاد این است که هر طبعی خواه ناخواه در بطن خود ضد خود را بالقوه دارد و به آن فعلیت میبخشد، اشکال جامعه اولیه حل میشود و اشکال جامعه نهایی باقی میماند.
١٨. توجیه ما در مورد اشتراک اولیه- که بعید نمیدانیم- این است که بشر یک موجود عاطفی است، تمدن و توسعه زندگی ضد عواطف است. در دورههای اولیه که عدد [انسانها] هم کم بوده است و شواغل ضد عاطفی که زندگی را [سرد] میکند و عاطفه را میکشد نبوده است، میتوانسته است عاطفه همه افراد قبیله را زیر چتر خود بگیرد و همه برای همه کار کنند، ولی بعد ازدیاد کمّی و عدم توانایی عاطفه که عدد زیادی را زیر چتر خود بگیرد، و بعد هم تمدن و جاذبهاش یعنی فتنه بودن مال و خواسته سبب شد که حکومت عاطفی فامیلی که شبیه حکومت خانوادگی امروز ما بوده است از بین برود.
١٩. الهیون قائل به نوعی تضاد در وجود فردند، به معنی اینکه انسان حقیقت مرکبی است از یک سلسله غرایز خودگرایانه و غرایز نوع گرایانه و احیاناً خداگرایانه. انسان در درون خود دچار تضادی غیر طبقاتی است.