یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - زمان و مقتضیات آن - سخن کارل مارکس و سخن هگل
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٢١١
سخن هگل درباره سیر تاریخ ملی
در نظر هگل و بسیاری دیگر تجدید بنای ملی و ملیت و اتکاء فرد به مواریث گذشته فرهنگ ملی یکی از اصول قرار گرفت.
هگل چنین اعلام داشت که نیروهای غیر شخصی که ذاتی جامعه است به خودی خود پیروی از سرنوشت (ظاهراً مقصود، نظام اصلح و احسن است) [١] مینماید.
روح زمان و روح ملت و عقل مطلق بودن دولت
بدین طریق خاصیت برجسته فلسفه هگل ارزش اعلایی بود که برای دولت ملی قائل گردید. طبق تفسیر هگل از تاریخ، ملت است که واحد مشخص و بارز را تشکیل میدهد نه فرد، و تمدن وسیع جهانی از تجلیات عنصر ملی تشکیل شده است. بنابراین دولت، رهبر و هدف تکامل ملی است. هگل دولت را عقل مطلق ملهم و بارقه الهی جاودانی میداند.
قانون تکامل به منزله اصول متعارفه است
هگل در روش مطالعه تاریخی خود با دیالکتیک چنین فرض مینماید که در طبیعت یک نمونه واحد یا یک قانون تکامل وجود دارد که به جای علم متعارفه و بدیهیات اخلاقی، مراحل لازم تکاملی اخلاقی و اجتماعی را نشان میدهد.
٣. در صفحه ٦١ میگوید:
هر ایدئولوژی مخلوق شرایط اقتصادی است
در قرن ١٩ مارکس اصلًا زیر اصالت تصورات و افکار و ایدهها زده، آنها را معرّف حقیقت در یک جامعه نمیشناخت و ایدئولوژی را مخلوق شرایط اقتصادی (نه عقلی) میدانست.
فاشیستها پا از این بالاتر گذاشته، گفتند: ما افسانه خویش را خلق کردهایم و افسانه ما ایمان و شور و هیجان است و ضرورت ندارد که حقیقت و واقعیت داشته باشد، افسانه ما بدین سبب واقعیت دارد که محرک است.
[١] [عبارت داخل پرانتز از استاد شهید است.]