یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٤ - جامعه و تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٤٧٣
جواب دادهایم: بدون شک وجه مشترک (البته از قبیل وجه مشترک نوعی) میان روح جوامع هست، لهذا اسلام قوانینش از آنچه مارکسیسم میگوید کلیتر است. جواب اساسی در بحثی که علامه طباطبایی طرح فرمودهاند ضمن صفحات ٤٧٧- ٤٩٦ خواهد آمد که همه جامعههای انسانی غایت واحد دارند، پس هدف واحد از نظر کلی بر آنها حکمفرماست و جامعهها نیز غایات کلی متنوعی ندارند؛ انسان به سوی غایت میرود و به سوی همان غایت هم باید هدایت شود، و اصل فطرت اصل فوق العاده مهمی است در جامعه شناسی اسلامی.
در ص ١٦٥ و ١٦٦ به نظریه صدرا که میگوید انسان نوع واحد نیست اشاره کرده و آن حکم را در مورد جامعه تعمیم دادهایم (در عین حال از نظر صدرا نیز فطرت انسانی و غایت و مسیر انسانی واحد است) و بعد به اصل اصالت وجود اگزیستانسیالیستی درباره جامعه اشاره کردهایم و به اصل آزادی و این که همان طوری که فرد آفریننده خود و بخشنده ماهیت به خود است، چه مانعی دارد که جامعه نیز بتواند خود، به خود ماهیت بدهد و به اراده خود تغییر نوعیت بدهد نه به حکم جبر تاریخ.
ملاک تغییر هویت و ماهیت جامعه
اینجا یک مطلب باید اضافه شود که از نظر مارکسیسم دوران چهارگانه تحولات تاریخ دوران تحول ماهیت است، زیرا تبدیل کمیت به کیفیت شده است. پس از نظر مارکس اقتصاد به منزله جنس است و خصوصیت دورهای اشتراکی، فئودالی، سرمایه داری، سوسیالیستی به منزله نوع است. ولی از نظر ما این تغییرات موجب تغییر ماهیت جامعه نشده است. ماهیت جامعه به این صورت عوض میشود که روح حاکم، پول باشد یا عقل یا هنر یا مذهب، و در هر یک از این ادوار همه اینها ممکن است. ولی البته از نظر ما جامعه مثل فرد انسان است. در عین اینکه فرد خود به خودش ماهیت میبخشد، دو نوع ماهیت است: یکی ماهیت اصلی فطری که بالقوه دارد و به سوی آن حرکت میکند و ماهیت طبیعی است و «باید» آن