یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - اسلام و انقلاب
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٧٠
در تحریرالوسیله استحاله و انقلاب خمر به خلّ را در یک مقوله قرار داده و گویی نظر بر این است که انقلاب الخمر الی الخلّ نیز نوعی تبدل حقیقت است، پس استثنا نیست.
فلاسفه اصطلاحاً تغییر کیفی را استحاله مینامند و انقلاب را تغییر ماهوی- برعکس اصطلاح امثال سید در عروة الوثقی- و بنا بر اصالت ماهیت، انقلاب ذات را محال میدانند و لهذا تغییر ماهوی و کیمیاوی عناصر به یکدیگر را طرفداران اصالت ماهیت محال میدانستند برخلاف اصالت وجودیها، بلکه طبق نظر اصالت وجودیها هر حرکت اشتدادی مستلزم انقلاب آناً فآناً ماهوی است:
کون المراتب فی الاشتداد- انواعاً استنار للمراد (منظومه سبزواری).
سید صدرالدین دشتکی در «وجود ذهنی» به نوعی انقلاب و تغییر ذاتی و ماهوی قائل است: و قیل بالانفس و هْی انقلبت (منظومه سبزواری).
ولی انقلاب در عصر ما یک مفهوم اجتماعی پیدا کرده است که با اصطلاحات فلسفی نزدیک است- نه با اصطلاح لغوی یا فقهی- و آن عبارت است از تغییر بنیادی در جامعه، یعنی دگر شدن جامعه از بن و از بیخ و از اساس. به عبارت دیگر درهم ریختن نظم حاکم هرگاه با شدت و سرعت و مقرون به نوعی عصیان و تمرّد و انکار و نفی و طرد باشد؛ یعنی گروهی علیه گروهی دیگر [قیام میکند] که نظم حاکم قائم به آنهاست و آنها آن نظم را حفظ کردهاند و آن نظم آنها را و وضع آنها را؛ قیام انقلابی با زور و عنف آن نظم را برای جایگزین کردن نظم دیگری برهم میزند.
پس انقلاب نوعی عصیان و طغیان است علیه نظم موجود و وضع حاکم به منظور برقراری نظمی و وضعی مطلوب. پس انقلاب مبتنی است بر نارضایی و خشم از وضعی و آرزو و طلب وضعی دیگر.
ولی صرف نارضایی از وضعی و آرزوی وضعی دیگر کافی نیست، بلکه انکار و نفی وضع حاضر ضروری است، همچنان که