یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٣ - فلسفه تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٢٢
هر تکان و تغییر اساسی که در طبقه زیر پیدا شود طبقات بالا هم تکان میخورند، وقتی که طبقه پایین منهدم شد طبقات بالا جبراً منهدم میشود. بنابراین این تشبیه فقط بقاء سایر مسائل را تابع بقاء نوع نیروهای تولیدی و روابط تولید و توزیع میداند بدون آنکه بتواند سازندگی اقتصاد را نسبت به سایر مسائل توضیح دهد.
تفسیر دیگر اینکه بگوییم مقصود از «روبنا» اصطلاح شایع معمارها و بنّاها و مهندسهاست که اسکلت هر بنا را که مثلًا با آهن و آجر و سیمان و چوب ساخته میشود زیربنا میگویند و قسمتهای دیگر را که بیشتر جنبه زینتی و تفننی دارد نه جنبه احتیاج و ضرورت از قبیل گچ کاری، نقاشی، رنگ و روغن، دکورها را که جزء احتیاجات اصلی یک ساختمان نیست بلکه جنبه تفننی و ذوقی دارد و اگر هم نبود نبود، روبنا میگویند.
اگر مقصود دومی باشد، نکته علاوهای از نظریات آنها روشن میشود و آن اینکه تنها احتیاج واقعی و ضرورت واقعی و جبر حقیقی که بر زندگی انسان حکومت میکند، احتیاجات و نیازهای اقتصادی است و گذشته از این که چنین روبناهایی فرع بر وجود زیربناست و به قول سعدی اگر خانه از پای بست ویران باشد نقش ایوان کار احمقانهای است، اساساً نقش ایوان یک امر لازم و ضروری نیست، بدون آن هم میتوان از بنا استفاده کرد.
لازمه این گونه تفسیر این است که [غیر از اقتصاد] هیچ چیز را (نه تنها مذهب و اخلاق و هنر را، حتی فرهنگ و قانون را) جزء ضروریات زندگی که طبق یک جبر و ضرورت بر انسان تحمیل میشود ندانیم، همه اینها را از نوع تجملات و کمالات زندگی بدانیم.
آیا مارکسیستها این نظریه را میپذیرند؟!
و به هر حال هیچ یک از این دو تفسیر رابطه مثبت مسائل اقتصادی را با سایر مسائل بیان نمیکند، یعنی این جهت که چگونه است که نوع و سیستم و کیفیت سایر مسائل بستگی دارد به نوع و سیستم و کیفیت اقتصادی و چرا رنگ و بوی او را دارد؛ بلکه همین