یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٩ - مفهوم تکامل در تاریخ - تعریف، هدف و مقصد
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٣٨٨
همیشه چنین خواهد بود، نمیشود نتیجه گرفت که طبیعت و سرنوشت انسان [١] این است که برادرکش، پریشان، در به در، سرگشته و بدبخت باشد. ایده آل انسان رسیدن به جامعه بدون طبقه است، یعنی جامعه بدون تضاد درونی.
ضرابی: آن یک مدینه فاضله است یعنی پوچ ... چرا مرا به آینده حواله میدهید؟
خویی: میپذیرم انسان معاصر، انسان را میکشد اما نمیپذیرم که کشتار و برادرکشی در ذات انسان است.
ضرابی: چرا هابیل قابیل را کشت؟ (برعکس، قابیل هابیل را کشت.)
خویی: اسطوره نمیتواند چیزی را برای ما حل کند.
ضرابی: ایسمها و لوژیها هم. مگر مارکس یا افلاطون روشن کرد؟
خویی: در زمینه کار خودشان، چرا.
ضرابی: مدینه فاضله کجاست؟ چه خطی به آنجا میرود؟
خویی: شهر زیبا و نیک افلاطون یا جامعه بیطبقه مارکس خطی نیست که من و شما یکتنه یا دو تنه سوار یک اتوبوس بشویم و برویم.
این خط یک اتوبوس بیشتر ندارد. این اتوبوس در لحظهای تاریخی ناگهان راه میافتد. افراد قشری خاص که هرگز در عمرشان اتوبوس سوار نشدهاند زیر چرخ این اتوبوس له میشوند اما انبوه مردم، همه با هم سوارش میشوند و به سوی مقصد تاریخی خودشان پیش میروند.
در اینجا ضرابی میگوید این حواله به آینده است و خویی پس
[١] شک ندارد که طبیعت و سرنوشت انسان این نیست، اما صرفاً جامعه بیطبقه علاج کار نیست.