یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٤ - فلسفه تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٢٣
قدر بیان میکند که با انهدام و تغییر نیروهای تولیدی خراب میشود، اما چگونه است که نیروهای تولیدی و روابط اقتصادی جدید فرهنگ و هنر و مذهب جدیدی میخواهد، از این تشبیه استفاده نمیشود.
٢. مسئله دومی که باید روشن شود این است که مناط و ریشه این تبعیت و دنباله روی سایر مسائل چیست؟ آیا ریشه روانی دارد و از خصلت طبیعی و فردی بشر ناشی میشود؟ یعنی ریشه این مطلب این است که انسان یک غریزه اصیل دارد و بس و آن غریزه رفع نیازهای مربوط به خوراک و پوشاک و مسکن است که با نیروهای تولیدی مربوط است و ارزشش ارزش اقتصادی است، یعنی [مالیت] دارد و قابل معاوضه و مبادله است، پس انسان آنچه در بند و قید آن است حقیقتاً معاش است، آنهم معاش فردی و همه چیز دیگر حتی عشق و تشکیل خانواده غیر غریزی است.
ریشه دیگر این مطلب- که آن هم ناشی از طبیعت مادی انسان است- این است که فکر و وجدان عقلانی انسان نیز هیچ اصالتی ندارد و در واقع هیچ اصول متعارفهای در فکر بشر (چه در مسائل نظری و چه در مسائل عملی) نیست و همه اصول عقلانی بشر انعکاسی است از محسوسات او و شرایط زندگی او [١].
پس ریشه این نظریه دو مطلب فلسفی و علم النفسی درباره انسان است: یکی درباره غرایز انسان و خواستههای انسان و دیگر درباره ادراکات و اندیشههای انسان که امثال کانت و دیگران به نقد عقل نظری و عملی پرداختهاند [٢].
اگر این نظریه ناشی از این دو جهت باشد، ما باید ببینیم که آیا علم و فلسفه درباره غرایز انسان و هم درباره ادراکات و اندیشهها و افکار انسان، این را میپذیرد یا نه؟ قدر مسلم این است که علم و
[١] رجوع شود به کتاب علم النفس ابن سینا و تطبیق آن با روان شناسی جدید.[٢] رجوع شود به کتاب کاوشهای عقل نظری.