یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥١ - تکامل
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٣٥٠
هست. از این راه است که بشر خداوند را به عنوان خالق و آفریننده موجودات میشناسد. یکی دیگر از ناحیه اصل علت غایی است و آن بعد از این است که انسان به نظام و ترتیب عجیب و حیرت آوری در ساختمان موجودات آشنا میشود و به هیچ وجه برایش میسور نیست که از طریق تصادف و اتفاق آن را توجیه نماید و ناچار است که این نظم و ترتیب و ساختمان منظم را تابع مشیت و اراده و ادراکی بداند، از این راه است که بشر خداوند را به عنوان ناظم و مدبر این عالم میشناسد.
هرچند ما امروز روی دلایل علمی و فلسفی و هم طبق معتقَدات دینی و مذهبی خود بین این دو شاهراه تفکیک نمیکنیم ولی افراد زیادی را تاریخ نشان میدهد که تنها از یکی از این شاهراهها رفتهاند، یعنی تنها از ناحیه علت غایی سیر کردهاند و خداوند را فقط به عنوان ناظم و مدبّر عالم میشناسند نه خالق و آفریننده آن. این دسته «ثنوی» میباشند. این دسته روی همان طرز فکر یهودی که به آن اشاره کردیم، چون فرض خلقت بدون «آن» برایشان غیرقابل قبول بوده و از طرفی هم نمیتوانستهاند برای ماده عالم «آنِ» اول فرض کنند ناچار مخلوق بودن ماده و احتیاج آن به اصل فاعلی را منکر شدهاند ولی در برابر نظام و ترتیب و آثار صنعی که در موجودات دیدهاند چارهای نداشتهاند از اینکه به وجود شعور نظم دهندهای اعتراف کنند. و حتی به عقیده بسیاری از نویسندگان جدید تاریخ فلسفه، ارسطو شخصاً ثنوی و تابع این عقیده بوده ولی اینجانب تا آنجا که تحقیق و مطالعه کرده، چنین استنباط کرده که نسبت دادن این عقیده به ارسطو بیشتر ناشی از حکومت همان طرز فکر یهودی بر این نویسندگان تاریخ فلسفه و دائرة المعارفهاست و چون در آثار ارسطو موضوع «آن» را که به عقیده اینها فرض خلقت ماده مستلزم فرض آن است نمیدیدهاند، چنین استنباط کردهاند که ارسطو منکر نظریه خلقت ماده بوده است.
البته نمیخواهم در اینجا مدعی بشوم که ارسطو حتماً ثنوی