یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٦ - خلاصه بحث ٤ مهر ٥٤ در جلسه پزشکان درباره قرآن و منطق دیالکتیک
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٦٥
روی این فلسفهها انتقال از دوره اشتراک به دورههای بعدی قابل توجیه است، یعنی تضادهای درونی انسان میتواند منشأ حرکت باشد، ولی بر اساس فلسفه آقایان خیر.
٢٠. اشکال آقای مهندس کتیرایی راجع به چهار اصل که علی رغم اینکه میگویند علمی است، علمی نیست، از آن جمله اصل تضاد به مفهوم اینکه هر چیزی ضد خود را در درون خود میپروراند، به چه دلیل؟ آیا سنگ و درخت اینطور است؟ از نظر فیزیکی یا مکانیکی کسی توضیح بدهد. البته یک مورد بالخصوص میتوان پیدا کرد. مثالی میآورند که این خانه میان سقف و ستونهایش جنگ است (اتفاقاً این تشبیه غلط است).
اشکال حرکت: آنچه علم میگوید این است که جهان جرم است و حرکت، و جرم حالتی است از انرژی و جز انرژی چیزی نیست.
این که حرکت از تضاد پیدا میشود چیزی نیست که علم گفته باشد (جواب این است که اینها نظریات و فرضیههای فلسفی است و مسئله اتکاء به علم جنبه تبلیغاتی دارد. بعلاوه میشود توجیه کرد که مقصود این است که تکامل و جهش مولود تضادهاست، یعنی اصل چهارم نه اصل اول، ولی این توجیهی است که تطبیقش با گفتههای هگل و مارکس مشکل است.)
اما اثر متقابل؛ آن را علم میپذیرد که همه چیز روی همه چیز اثر میگذارد، منتها این است که چون کمّی است، در یک حد معین که برسد قابل محاسبه نیست.
جواب این است که اتفاقاً این مطلب نمیتواند درست باشد جز به شعاع محدود، زیرا مستلزم زمان غیر متناهی است. بعلاوه آیا ممکن است یک شیء در آنِ واحد آثار غیرمتناهی را بپذیرد؟
اما اصل چهارم اصلًا علمی نیست، زیرا کمیت به حسب آنچه به ما گفتهاند آن چیزی است که فیزیک و مکانیک از آن صحبت میکنند و کیفیت آن چیزی است که شیمی از آن سخن میگوید. مثال آهن:
اگر مقداری آهن اینجا جمع بشود میگوییم تغییر کمّی، و اگر با