یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣١ - قرآن و بینش دیالکتیکی تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٣٠
اما باید بدانیم آنچه هراکلیت، هگل، مارکس گفتهاند این است که حرکت مولود تضاد است، نه جهش که اصلی است که بعدها الحاق شد. آنها میان حرکت و تکامل فرق نگذاشتهاند.
د. تضادهای درونی جامعه- که از انسانها تشکیل میشود- مولود چه عواملی است؟ به عبارت دیگر چرا جامعه به طبقات و گروههایی تقسیم میشود که رو در روی یکدیگر قرار میگیرند و با یکدیگر به مبارزه میپردازند؟ قطعاً باید این اصل در انسان با توجه به ساختمان انسان پیاده شود، برای اینکه گروهی منافع را به خود اختصاص داده و دیگران را محروم ساختهاند، بهره وران برای حفظ موقعیت خود و محرومان برای تحصیل و به دست آوردن حقوق خود صف و طبقه تشکیل میدهند و به مبارزه میپردازند. و اگر گفته شود که چرا گروهی منافع را به خود اختصاص میدهند و چرا گروه محروم برای استیفای حقوق خود تلاش میکنند، باید گفت جبر مادی اخلاقی و بلکه جبر مادی فکری است، یعنی این است که عقربه تمایلات انسان و بلکه شاهین ترازوی قضاوت انسان همواره متوجه منافع خویش است.
جبر اخلاقی مادی
اینجاست که مارکسیسم مساوی میشود با مادیت اخلاقی و اسارت مادی انسان، یعنی مارکسیسم ملازم است با نفی انسانیت و اینکه انسانیت مساوی با حیوانیت است.
ه. شکل کشمکش و تضاد اجتماعی همواره به صورت جنگ میان نو و کهنه است، یعنی به صورت جنگ طبقه در حال رشد با طبقه در حال زوال و انهدام است. طبقه در حال رشد همان طبقه محروم و طبقه در حال زوال همان طبقه مرفه است، زیرا علت اصلی تضاد و کشمکش رشد قهری و جبری وسایل و ابزار تولید است. جامعه برحسب درجه رشد وسایل تولید، روابط تولیدی و توزیعی خاص که عبارت است از نظامات اجتماعی خاص بر محور مالکیت ابزارهای تولیدی برقرار میکند. ولی پس از رشد ابزار تولید، مقررات پیشین قادر به حل مشکلات نیست، ناچار جامعه نیازمند به تجدید روبنا به تبع زیربنا میشود. طبقه مرفه و منتفع از وضع موجود، طبعاً