یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٧ - تاریخ - آیا طبیعت تاریخ مادی است؟
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٤٤٦
اینجا در عصر ما نتیجه میگیرند که علیه ماتریالیسم یا مارکسیسم نباید وارد مبارزه شد، همه این مبارزهها نوعی تحریف و خدعه مذهب حاکم بوده است، بلکه اساساً قرآن ایمان را و کفر را یک مفهوم متافیزیکی نمیداند، یک گرایش عملی میداند، لهذا در تعریف کفر میگوید: أرأیت الذی یکذب بالدین. فذلک الذی یدع الیتیم. و لا یحض علی طعام المسکین ... و در تعریف ایمان میگوید: ان الذین یکفرون بایات اللَّه و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس [١] فبشرهم بعذاب الیم. اولئک الذین حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین (آل عمران/ ٢١- ٢٢). رسالت مذهب محکوم این نیست که علیه لامذهبی وارد جنگ شود، لامذهبی نقشی ندارد و لااقل نقش مرتجعانه ندارد و احیاناً نقش پیشرو دارد. آنچه مذهب محکوم باید با او وارد جنگ شود، نیروهای ارتجاعی حاکم بر جامعه یعنی زر و زور و تزویر است. پس مبارزه مذهب و لامذهبی باید تبدیل شود به جنگ مذهب علیه مذهب، به جنگ مذهب توده و محرومین علیه مذهب طبقه حاکم یعنی حاکمان، سرمایه داران، روحانیان. این است که میگویند: اسلام دین محکومان و محرومان است و تشیع، اسلامِ محکومان و محرومان. همین که دین موجود دین طبقه حاکم شد، اسلام از طبقه محکومان علیه طبقه و مذهب حاکمان ظهور کرد، و همین که خود اسلام مذهب سه شاخه طبقه حاکم شد، تشیع به عنوان اسلامِ برخاسته از طبقه محکومان پدید آمد، و هنگامی که خود تشیع مذهب حاکم میشود، نامش تشیع صفوی است و بازگشت به تشیع علوی ضرور میشود.
مذهب توحید و مذهب شرک
نظریه چهارم، نظریه خود قرآن. نظریه قرآن دو مذهب را و گاهی دو دین را (لکم دینکم و لی دین) قبول میکند، مذهب شرک و مذهب توحید را میپذیرد. ولی برای مذهب توحیدی، چه از نظر ریشه و مبدأ و منشأ و خاستگاه و چه از نظر روح و هدف و چه از نظر پذیرش
[١] الناس توده [این معنایی است که مارکس زدهها از «ناس» دارند.]