آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٤٩٥ - فرع اوّل حكم شارب خمر مستحلّ
اجراى حدّ در حقّ من واجب نيست. من خصوصيّتى دارم كه مانع از اجراى آن مىشود.
عمر گفت: چه خصوصيّتى؟
قدامه گفت: من از اهل اين آيه هستم كه خداوند متعال فرمود: «آنانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، در آنچه كه مىخورند، باك و جناحى بر آنان نيست؛ اگر اهل تقوى و ايمان باشند». من مصداق الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ هستم به مقتضاى اين آيه، نبايد به من حدّ بزنى؛ وگرنه لازمهاش جناح است، نه «ليس عليهم جناح».
عمر پس از شنيدن استدلال قدامه از اجراى حدّ بر او خوددارى كرد؛ و حدّ را از وى ساقط نمود. اين مطلب به امير مؤمنان عليه السلام رسيد. نزد عمر آمد و فرمود:
قدامه از مصاديق اين آيه نيست. هركسى كه مانند وى مرتكب حرام خدا گردد نيز اهل اين آيه نيست. كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مىدهند، حرام خدا را حلال نمىدانند. بنابراين، اگر كسى حرام خدا را حلال دانست، اهل اين آيه نيست.- اگر دنبالهى روايت نبود، مىگفتيم: قدامه در عمل آن را حلال دانسته است نه در اعتقاد؛ ولى جملات بعدى شاهد بر اين است كه نامبرده اعتقاد به حلّيت و عدم حرمت خمر پيدا كرده بود.- امير مؤمنان عليه السلام فرمود: قدامه را بياور و توبه بده؛ اگر توبه كرد، حدّش بزن؛ وگرنه او را به قتل برسان. زيرا، از ملّت اسلام خارج شده است.- «فقد خرج من الملّة»، قرينهى بر اعتقاد به حلّيت است.-
عمر يك دفعه از خواب بيدار شد و به حكم خداوند توجّه پيدا كرد. خبر گفتگوى امير مؤمنان عليه السلام به گوش قدامه رسيد، اظهار توبه و پشيمانى كرد؛ و گفت: اشتباه كردم. با اين توبه، قتل از او ساقط شد. امّا عمر ندانست حدّ را چگونه اجرا كند؛ به امير مؤمنان عليه السلام گفت: مرا راهنمايى كن.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: حدّش هشتاد تازيانه است. زيرا، شارب خمر پس از شرب خمر به ترتيب مست مىشود، هذيان مىگويد، افترا مىبندد.- حدّ افترا هشتاد تازيانه است-.
٢- وبالإسناد عن يونس، عن عبداللَّه بن سنان، قال: قال أبو عبداللَّه عليه السلام: الحدّ