سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - ٣ توهم بخشش همه گناهان بهوسيله شفاعت
بيترديد اين گريه براي او فايده و ثمري نخواهد داشت. دراينباره در بحار الانوار آمده است که: ضراربنحمزه بر معاويه وارد شد و معاويه از او خواست که علي(عليه السلام) را براي او توصيف کند. ضرار از آن کار عذر خواست، اما معاويه عذر او را نپذيرفت و ضرار برخي از فضايل و ويژگيهاي آن حضرت را برشمرد و از جمله گفت:
فأشهد بالله لقد رأيتُه في بعضِ مواقفهِ وقد أرخَى الليلُ سدولَهُ ... وهو قائمٌ في محرابه قابضٌ على لحيته يتململ تململَ السليم، ويبکي بکاءَ الحزينِ، فکأني الآنَ أسْمَعُه وهو يقول: "يا دنيا أ بي تَعَرَّضْتِ أم إليَّ تَشَوَقْتِ؟! هيهاتَ، هيهاتَ غُرّي غيري، لا حاجه لي فيک قد بِتْتُک ثلاثاً لا رجعه لي فيها، فعُمْرُک قصيرٌ وخَطَرُک يسيرٌ وأمَلُک حقيرٌ آه آه مِن قِلّه الزادِ وبُعْدِ السَفرِ ووَحشه الطريقِ وعِظَمِ الْمَوْرِد". فَوَکفَتْ دموعُ معاويه على لِحْيِتَهِ فَنَشَفَها بِکمِّه؛[١] «خدا را شاهد ميگيرم که با چشمهايم او را در موقعيتهايي ديدم که پرده سياه شب همه جا را گسترده بود و او در محراب عبادت ايستاده درحاليکه محاسن خويش به دست گرفته مانند مارگزيده به خود ميپيچيد و اندوهگنانه ميگريست و گويا اکنون نيز ميشنوم که ميفرمود: "اي دنياي پست و حقير، آيا ميخواهي مرا به خود مشغول داري، يا شيفته من شدهاي؟ هرگز مباد، غير مرا بفريب که مرا به تو نيازي نيست و تو را سه طلاقه کردهام تا بازگشتي نباشد که زندگانيات کوتاه است و ارزشت اندک و آرزويت حقير. آه از کمي توشه و درازي راه و دوري سفر و سختي منزل". در اين هنگام اشکهاي معاويه بر محاسنش جاري شد و او با آستينش آنها را پاک کرد».
پاداشها و منزلتهايي که براي محبت اهلبيت(عليهم السلام) و پذيرش ولايت آنها و شادمان
[١] همان، ج٢١، باب ١٠٧، ص١٢٠ـ١٢١، ح ٢٨.