سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - مفهوم رجا و جايگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات
اسباب تأثيرگذار در معلولي تحقق يافتند، علت تامه تحقق يافته است و بيدرنگ معلول نيز تحقق مييابد. اما در اينجا ما با دو مسئله مواجه هستيم: مسئله اول اينکه چه اسبابي بايد تحقق يابند تا معلول نيز تحقق يابد و سهم هريک از اسباب در تحقق معلول چه ميزان است و چه رابطه منطقي و واقعي بين تحقق هريک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخيل در تحقق معلول و سهم هريک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنيم صد عامل بهطور مساوي در تحقق معلولي دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هريک در تحقق معلول يکصدم است علت تامه تحقق مييابد و در نتيجه معلول نيز محقق ميگردد. اما گاهي مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتيب و سهم هريک به درستي در ذهن ما ترسيم نميگردد و گاهي عامل و سببي هنوز تحقق نيافته، اما ما خيال ميکنيم تحقق يافته است، و بالعکس، گاهي ما خيال ميکنيم که عاملي تحقق نيافته در حالي که آن عامل تحقق يافته است. در اين صورت، چون نظام ذهني و برداشت ما از عوامل و اسباب دخيل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعي و رابطه منطقي آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفتهايم و اگر بر اساس نظام فکري خود و احتمالات روانشناختي که در ذهن ما ترسيم يافتهاند اميد داشته باشيم که معلولي تحقق مييابد درحاليکه اسباب واقعياش فراهم نگرديده است، آن اميد کاذب خواهد بود.
يک وقت انسان دقيقاً عوامل و اسباب دخيل در مطلوب خود را ميشناسد و به سهم هريک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به اين نظام واقعي و منطقي احتمال ميدهد که آن اسباب تحقق يافته باشند، در اين صورت احتمال او صادق و منطقي است. اما اگر بدون آنکه شناختي از آن اسباب و عوامل و سهم هريک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روانشناختي است و ميتواند کاذب ميباشد. نظير آنکه انسان گاهي به چيزي قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.