سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤ - گفتار سوم
انجام وظيفه بندگي متناسب با معرفت آنان باز ميدارد و نميگذارد که پيوسته آنان به ياد خدا باشند و يا گاهي برحسب ضرورت و به اقتضاي اينکه انساناند، به امور دونمايهاي چون قضاي حاجت ميپردازند، درهرحال احساس شرمساري و گناه در درگاه خداوند دارند و پيوسته خود را مقصر ميدانند و ازاينروي به توبه و انابه ميپردازند. امام راحل(رحمه الله) در توجيه اين احساس ميفرمودند: کسي که مريض است و يا پايش شکسته است و به اين دليل نميتواند از رختخواب بلند شود و يا پايش را جمع کند، وقتي شخص بزرگي به عيادت او ميآيد، او گرچه معذور است و نميتواند بلند شود و نيز نميتواند پايش را جمع کند، بااينحال احساس شرمندگي ميکند که چرا نميتواند در برابر آن شخص محترم بلند شود و از پيشگاه آن بزرگ عذرخواهي ميکند. اولياي خدا نيز در برابر کارهايي که از يک سو ناچارند انجام دهند و از سوي ديگر حيا اجازه نميدهد در منظر ديگران انجام دهند، از انجام آنها در حضور خداوند فوقالعاده شرمندهاند و احساس کوتاهي و گناه ميکنند؛ با اينکه چارهاي از انجام آن کارها ندارند چون آن کارها از ضروريات و لوازم زندگي مادي به حساب ميآيند و گريزي از آنها نيست.
ارزيابي پاسخ دوم
حاصل اين پاسخ آن است که درک عظمت و معرفت کامل به معبود در اولياي خدا، باعث ميگردد که آنان همواره در پيشگاه باعظمت خداوند احساس تقصير و گناه داشته باشند. با اين پاسخ تا حدودي ما به فهم و درک علت توبه، استغفار و گريههاي اولياي خدا رهنمون ميگرديم، اما هنوز جاي اين سؤال باقي مانده که انجام کارهايي که لازمه زندگي دنيايي است و بههيچوجه تقصير و کوتاهي بهحساب نميآيد، چگونه در چشم اولياي خدا آنقدر زشت و ناپسند جلوه ميکند که از ترس عقوبت و زشتي آن، چنان