سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠ - گفتار سوم
در برخي از روايات چنين آمده است که خداوند از پيامبر و فرستاده خود خواسته که در برابر او بر خاک بيفتند و صورت بر زمين بنهند و به تملق و خاکساري به درگاه او بپردازند، از جمله خطاب به حضرت عيسي(عليه السلام) ميفرمايد:وَاعْلَمْ اَنّ سُروري أَنْ تُبَصْبِصَ اِلَيّ؛[١] «بدان که خشنودي من در خاکساري و تملق تو در پيشگاه من است».
«تبصبص» به تکان دادن دم از سوي سگ براي صاحبش اطلاق ميگردد که بهعنوان چاپلوسي و تملق براي صاحبش، صورتش را بر خاک ميسايد و پاي صاحبش را ميليسد و براي جلبنظر و توجه او دمش را تکان ميدهد. آنگاه خداوند از حضرت عيسي(عليه السلام) ميخواهد چنانکه سگ نهايت خضوع و تملق را در برابر صاحبش دارد، او نيز در پيشگاه خداوند نهايت تملق و خضوع را نشان دهد.
همچنين در روايتي امير مؤمنان(عليه السلام) از فرزندش امام حسن(عليه السلام) ميخواهد که بر خطاهاي خود بگريد.[٢] يا خداوند، در قرآن، خطاب به پيامبرش ميفرمايد:إِنَّا فَتَحْنَا لَک فَتْحًا مُّبِينًا لِيَغْفِرَ لَک اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِک وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْک وَيَهْدِيَک صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا؛[٣] «ما براي تو پيروزي نماياني را گشوديم. تا خدا از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهي راست هدايت کند».[٤]
[١] کليني، اصول کافي، ج٢، ص٥٠٢، ح٣. [٢] محدث نوري، مستدرک الوسائل، ج١١، باب٥١، ص٣٨٩، ح ٢٥. [٣] فتح (٤٨)، ١، ٢. [٤] مرحوم علامه طباطبايي تناسبي بين فتح حاصل از صلح حديبيه و آمرزش گناهان و نيز تعليل آن فتح به مغفرت نمييابند و «ذنب» در آيه را به معناي گناه اصطلاحي و مخالفت با تکليف مولوي الاهي نميدانند و همچنين معتقدند که «مغفرت» در آيه به معناي معروفش که عبارت از ترک عذاب در مقابل مخالفت تکليف الاهي است نميباشد و از موارد استعمال کلمه «ذنب» در لغت استفاده ميشود که عبارت است از عملي که آثار و تبعات ناگواري دارد و «مغفرت» نيز در لغت عبارت است از پرده افکندن بر روي هر چيز. بر اين اساس مراد از کلمه «ذنب» در آيه آثار خطرناکي است که از ناحيه کفار و مشرکان متوجه دعوت رسول خدا? گرديد و مغفرت خدا نسبت به آن حضرت عبارت است از پوشاندن آن عواقب و آثار خطرناک و از بين بردن مجازاتها و عقوبتهايي است که مشرکان درصدد اعمال آنها بودند (علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج١٨،ص٢٥٣. ٢٥٤).