سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٣ - هدايت و رستگاري مؤمن در پرتو نور يقين
قرين گشتن با شيطان معرفي شده است؛ در آيهاي خداوند ميفرمايد:وَمَن يَعْشُ عَن ذِکرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ؛[١] «و هرکه از ياد خداي رحمان روي برتابد [يا چشم بپوشد و بگردد] شيطاني براي او برگماريم که او را دمساز و همنشين باشد».
در جاي ديگر ميفرمايد:
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَه ضَنکا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَه أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ کنتُ بَصِيرًا * قَالَ کذَلِک أَتَتْک آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَکذَلِک الْيَوْمَ تُنسَى؛[٢] «و هرکس از ياد من روي بگرداند، پس زندگي تنگ و سخت خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور ميکنيم. ميگويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور کردي با آنکه بينا بودم؟ ميفرمايد: همانطور که نشانههاي ما بر تو آمد و آن را به فراموشي سپردي، امروز همان گونه فراموش ميشوي».
وقتي انسان از ياد خدا و دستورات الاهي غافل گشت و به مرورْ غفلت در دل او ريشه دواند و ديرپاي گشت، به مرحلهاي ميرسد که منافذ هدايت و نور به روي دلش بسته ميشود و نه فقط اعتنايي به ياد خدا و قيامت ندارد، بلکه کاملاً از آنها اعراض ميکند و روي برميگرداند، بهگونهاي که اگر پيش او از خدا، قيامت و مرگ سخن گفته شود ناراحت ميگردد. وقتي از دنيا سخن به ميان ميآيد و ميشنود که فلان کالا ارزان شده و يا زمين و کالايش گران شده و در صورت فروش آن و خريد و انباشت چيزي که ارزان گشته بر ثروتش افزوده ميشود، خوشحال ميگردد و همواره در تکاپوي استفاده بيشتر از امکانات دنيوي و کامجويي از لذتهاي دنيوي است و پيوسته از دنيا سخن ميگويد و بدينوسيله سرور و نشاط مييابد. اما وقتي از شب اول قبر، نکير و
[١] زخرف (٤٣)، ٣٦. [٢] طه (٢٠)، ١٢٤ـ١٢٦.