سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٦ - مفهوم ترس از خدا
خطري است که متوجه انسان ميشود، يا منفعتي است که از وي سلب ميگردد و يا محروميت وي از چيزي است که دوست ميدارد و در درجه اول، ترس به اين امور نسبت داده ميشود. اما به دليل علاقه سببيت و مسببيت، گاهي کسي يا چيزي که سبب پيدايش خطر يا سلب منفعت يا محروميت است نيز متعلق ترس قرار ميگيرد. براي مثال، کسي که از گرگ ميترسد، ترس او درواقع از دريده شدن و آسيب ديدن بدنش است و چون چنين زياني بهوسيله گرگ متوجه او ميگردد، از آن ميترسد. يا کسي که از تاريکي ميترسد، ترس او درواقع از خطري است که ممکن است در تاريکي متوجه او گردد.
با توجه به اينکه گاهي ترس به سبب و عامل خطر و ضرر و سلب منفعت نسبت داده ميشود، در کلمات انبيا و در آموزههاي وحياني و قرآني انسان به علتالعلل و مسببالاسباب توجه داده شده است. بر اساس آن آموزهها، گرچه انسان از گرگ که خطري متوجه او ميسازد ميترسد، اما چون گرگ آفريده خداست و اختيار و تدبير آن را خداوند به عهده دارد، انسان بايد از خداوند که آفريننده گرگ و مسببالاسباب است بترسد. در حوزه رفتار اختياري و اعمالي که ارزشگذاري اخلاقي ميشوند، در واقع ترس ما از رفتار زشت و ناپسند خودمان است که بر اساس قوانين تشريعي الاهي عذاب و کيفر خداوند بر آنها مترتب ميگردد و ترس ما از خداوند عرضي است و بهواسطه آن است که خداوند بر اساس نظام حکيمانه خود جهنم را آفريده که در آن معصيتکاران مجازات و کيفر شوند. ترس از خداوند ازآنروست که سلطنت و حکومت مطلق عالم در اختيار اوست و بر اساس نظامي که در اين عالم فراهم شده متخلفان از حدود الاهي مجازات و کيفر شوند. همچنين تعلق ترس به آخرت عرضي است و ترس ما در حقيقت از عذابها و کيفرهايي است که در آن روز متوجه انسان ميشود و ترس از آخرت ازآنروست که آن روز ظرف آن