سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - حقيقت خشيت از خداوند
رهبري بار مييابد، بدون آنکه خطري را احساس کند و ترسي از آنها داشته باشد، متناسب با معرفتي که از آنان دارد، احساس خردي و کوچکي ميکند و تحت تأثير شخصيت بزرگ آنان زانوان تواضع بر زمين مينهد و توان ابراز وجود و حتي سخن گفتن از او گرفته ميشود. با توجه به عظمت و شأن والاي امام معصوم(عليه السلام) که قابل مقايسه با مقام و منزلت مراجع تقليد نيست تا آنجا که آن بزرگواران خود را خاک پاي پيشوايان معصوم(عليهم السلام) بهحساب ميآورند، اگر کسي توفيق باريابي به محضر امام معصوم(عليه السلام) را پيدا کند، تحت تأثير عظمت و شکوه وي چه حالتي خواهد داشت؟ تازه امامان معصوم(عليهم السلام) مخلوق و بنده خدا هستند و هيچگاه عظمت و شکوه آنان قابل مقايسه با عظمت و شکوه خداوند نيست. حال تصور کنيد کساني را که معرفت کامل به مقام و عظمت خداوند دارند که وقتي با آن موجود نامحدود و نامتناهي و داراي قدرت مطلق مواجه ميگردند و در برابر عظمت بينهايت او قرار ميگيرند، چنان احساس خشيت و ذلتي به آنها دست ميدهد که نزديک است قالب تهي کنند. خداوند درباره تجلي عظمت خويش بر حضرت موسي(عليه السلام) و واکنش آن حضرت ميفرمايد:
وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَکلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْک قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـکنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ إِلَيْک وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛[١] «و چون موسي به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا [خود را] به من بنماي تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهي ديد، وليکن به اين کوه بنگر، پس اگر در جاي خود قرار و آرام داشت مرا خواهي ديد. و چون پروردگارش بر آن کوه تجلي کرد، آن را خرد و پراکنده ساخت و موسي مدهوش بيفتاد و چون به
[١] اعراف (٧)، ١٤٣.