سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٨ - ترسيم محبت بالذات و بالعرض به خداوند
به نعمتها و به تبع آنها به خداوند محبت پيدا کرد، محبت به خداوند بر محبت به آن امور چيره ميگردد و ازاينرو در مقام تزاحم و اصطکاک بين محبت به خدا و محبت به نعمتهاي خدا، محبت به خدا و خواست او را بر محبت به غيرخدا و خواست او مقدم ميدارد. پس در فرض مزبور محبت خدا تابع محبت خلق است، اما پس از استقرار محبت خدا در دل، آن محبت و خواست خدا بر خواست ديگران و محبت به آنان مقدم داشته ميشود.
البته رسيدن به اين مرتبه از محبت به خدا خيلي مهم و ارزشمند است. اينکه وقتي نعمتي در اختيار انسان قرار گرفت متوجه خداوند که آن نعمت را در اختيار او نهاده گردد و با خود بينديشد که ولينعمت و کسي که نعمتي را در اختيار انسان مينهد اولي و شايستهتر به دوست داشتن از نعمت است؛ چون آن نعمت زوال ميپذيرد و روزي از بين ميرود، اما منعم و ولينعمت همواره باقي است و نعمتهاي ديگري نيز در اختيار انسان مينهد.
اي دوست شِکَر بهتر يا آنکه شِکَر سازد ... اي دوست قَمَـر بهتر يا آنکه قَمَـر سازد
مرتبه عاليترِ محبت به خدا اين است که انسان درباره صفات کمال خداوند بينديشد و بر اساس سرشت و فطرت خود که بر گرايش به کمالات و دوستي آنها نهاده شده آن کمالات را دوست داشته باشد و در اين صورت، قطعا صاحب آن کمالات يعني خداوند را دوست خواهد داشت. شرط رسيدن به اين مرتبه که در آن محبت انسان بالذات به خداوند تعلق ميگيرد اين است که انسان کمالات بينهايت خداوند را بشناسد. آنگاه وقتي به خداوند و صفات جلال و جمال او محبت داشت، به مخلوقات خداوند ازآنجهت که مظاهر کمال و جمال الاهياند محبت پيدا ميکند