سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٨ - الف) محبت ملازم با ايمان به خدا
پارهاي ديگر از آنها، اگر اظهار گردد کفر است و اگر کتمان و پنهان داشته شود نفاق است و از جمله مصاديق نفاق آن است که مؤمن راهي را در پيش گيرد که به رد برخي از آن حقايق و معارف منتهي گردد؛ مثل آنکه از جمع مؤمنان کنارهگيري کند و به جمع کافران نزديک گردد و آنان را دوست بدارد و برخي از سخنان آنان را که در آنها بر ايمان و مؤمنان خردهگيري شده است و يا حق و اهل آن مورد اعتراض و استهزاء قرار گرفتهاند، تصديق کند. بدين جهت خداوند به دنبال اين آيه متعرض حال منافقان ميشود و آنان را به عذاب دردناک بيم ميدهد.
معنايي که ما ذکر کرديم ظاهر آيه نيز بدان حکم ميکند و پسنديدهتر از وجوه ديگري است که مفسران ديگر ذکر کردهاند. نظير آنکه برخي از مفسران گفتهاند: مراد از جمله يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ اين است: اي کساني که با اقرار به خدا و پيامبر او در ظاهر ايمان آوردهآيد، در باطن نيز ايمان بياوريد، تا ظاهرتان با باطنتان يکسان گردد. يا آنکه برخي ديگر گفتهاند که «آمنوا= ايمان بياوريد» به معناي ثابتقدم گشتن بر ايمان است. يا آنکه برخي ديگر گفتهاند: خطاب آيه به مؤمنان اهل کتاب است؛ يعني اي اهل کتاب که ايمان آوردهايد، به خدا و پيامبر او و کتابي که خدا بر پيامبرش فرستاده، يعني قرآن ايمان آوريد».[١]
ايمان به خدا به معناي التزام به ربوبيت الاهي است و لازمه پذيرش ربوبيت الاهي، اطاعت از خداوند است. پس اگر کسي مدعي ايمان بود و از دستورات خداوند سرپيچي کرد و واجبات را ترک کرد و مرتکب محرمات شد، ايمانش دروغين خواهد بود. همچنين مرتبهاي از محبت لازمه ايمان به خداست. ممکن نيست کسي مطيع خداوند باشد و او را ولينعمت خود بشناسد و خود را سرتاپا نياز به خداوند بشناسد و دريابد، اما او را دوست نداشته باشد. چگونه ممکن است انسان خودش را دوست
[١] علامه طباطبايي، الميزان، ج٥، ص١١١ـ١١٢.