سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٧ - مؤمن و بيم از لغزش و گرفتار شدن به عذاب الاهي
فراوان بود و حتي بنابر برخي از روايات[١] اسم اعظم نيز ميدانست، اما چون پيرو هوا و هوس گشت و به لذتهاي مادي دل بست و به دشمني و مخالفت با حضرت موسي(عليه السلام) پرداخت، خداوند فضايل معنوي را از او گرفت و او را به ضلالت و گمراهي ابدي و دوزخ خويش گرفتار ساخت. خداوند درباره او ميفرمايد:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ يَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ کذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکرُونَ؛[٢] «و بر آنان خبر آنکس [بلعم باعورا] را برخوان که آيتهاي خويش [برخي کرامات يا اجابت دعا] را به وي داديم و او از آنها بيرون رفت [به آنها وقعي ننهاد و از دانش آنها تهي شد] پس شيطان در پي او افتاد تا از گمراهان گشت. و اگر ميخواستيم هرآينه او را بدانها [با آن آيتها به جايگاهي بلند] برميداشتيم، وليکن او به زمين [دنيا و مال و جاه آن] چسبيد و خواهشِ دل خود را پيروي کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازي زبان از دهان بيرون آرد [از نفسنفس زدن به علت عطش يا رنج] يا واگذارياش باز زبان از دهان آويخته دارد. اين است داستان گروهي است که آيات ما را دروغ انگاشتند، پس اين داستان را [بر آنان] بازگو، شايد بينديشند».
وقتي انسان بر اين باور باشد که هيچکس نميتواند از وسوسههاي شيطان ايمن باشد و حتي برخي از امامزادگان و پيغمبرزادگان در دام شيطان افتادند و شيطان آنان را
[١] همان، ج١، ص٢٤٨. [٢] اعراف (٧)، ١٧٥ـ١٧٦.