سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٥ - مراتب مستحب محبت به خداوند
اينکه محبوب خدايي دوست دارم. پيامبر(صلي الله عليه و آله) رو به اطرافيان کرد و فرمودند: اينچنين باشيد. خدا را بهخاطر احسان و انعام او دوست بداريد و مرا بهخاطر محبت خدا دوست داشته باشيد».
بنگريد که در زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مردم به چه مرحلهاي از معرفت اسلامي رسيده بودند و چگونه تحت تاثير تربيت اسلامي قرار گرفته بودند که نوجوان نابالغي از آن سطح از شناخت و آگاهي بهرهمند گشته بود که نگاه او به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) حاکي از عشق و محبت سرشار او به آن حضرت بود و آنگاه که حضرت او را مخاطب خود ميسازند و بهعنوان «فتي = جوان» او را مخاطب خود ميسازند تا از اين طريق او را محترم شمرده باشند و به او ارج نهند و از او ميپرسند که مرا به اندازه چشمانت دوست ميداري؟ يعني اگر قرار باشد که چشم تو سالم بماند و من آسيب بينم و يا چشم تو آسيب بيند و من سالم بمانم، کدام را ترجيح ميدهي؟ آن نوجوان و کودک نابالغ متأثر از تربيت اسلامي، پاسخ ميدهد که تو را بيشتر از چشمم دوست دارم. يعني اگر قرار باشد که شما سالم بمانيد اما من چشمم را از دست بدهم، حاضرم که چشمم را در راه محبت به شما از دست بدهم.
شگفت آنکه وقتي حضرت ميپرسند که آيا مرا بيشتر دوست داري يا خدايت را؟ تعجب ميکند که مگر ممکن است کسي را بيشتر از خدا دوست داشت؟! و ازاينروي پاسخ ميگويد: من شما را بهخاطر خدا دوست ميدارم و مگر ممکن است پيامبر خدا را بهاندازه خدا دوست داشته باشم. آنگاه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آن نوجوان را بهعنوان الگويي شايسته به ديگران معرفي ميکند و به آنان ميفرمايند که مثل اين نوجوان باشيد و خدا را به جهت خوبيها و نعمتهايش دوست داشته باشيد و مرا مستقل از خدا و در عرْض دوستي خدا دوست نداشته باشيد، بلکه از آن جهت که من پيامبر خدا هستم و بدان جهت که خدا مرا دوست دارد، مرا دوست بداريد.