سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٣ - اوج نجواي روح شيدايي بنده واصل با معبود خويش
گشته است و من تنها به تو رغبت دارم. گاهي انسان اصالتا به چيزي علاقهمند است و علاقه او به لوازم و مقدمات آن چيز فرعي و به تبع علاقه به آن چيز است. اما گاهي علاقه و توجه انسان به کسي يا چيزي چنان شدت مييابد که سراسر دل انسان را فرا ميگيرد و همه توجه انسان منحصر در محبوب ميشود و محبت و توجه به غير در شعاع محبت به محبوب خواهد بود. بدين معنا که سواي محبوب، حتي بهعنوان تابع محبوب که محبت به او به تبع محبت به محبوب باشد مطرح نيست، بلکه محبت و توجه انسان يکپارچه متوجه محبوب است و آنگاه شعاع محبت محبوب به مقربان به محبوب ميتابد و آنان نيز در شعاع محبت به محبوب قرار ميگيرند.
ما در زندگي به امور گوناگوني توجه و اهتمام داريم و چنان نيست که علاقه و توجه ما متمرکز بر يک چيز گردد. اما حضرت در بيان خود که جنبه تعليمي براي ديگران نيز دارد ميفرمايند: خدايا، اهتمام و توجه من منحصر در تو گشته است. يعني آن حضرت به مرتبهاي از تعالي و کمال و تقرب به خداوند نايل گشتهاند که غيرمعبود نميتواند براي ايشان جلوهگري داشته باشد و دل ايشان را به خويش جلب کند، و با توجه به اين مرتبه از تعالي و کمال است که از خداوند ميخواهند که سهم ايشان از معرفت و محبت خود را بيش از ديگران قرار دهد.
خداوندا، تو مراد و خواسته من هستي و اراده من فقط به تو تعلق گرفته است، نه به چيز ديگر، و به هواي کوي تو و عشق جوار تو و تنها براي تو به شبزندهداري ميپردازم و چنان نيست که طمع بهشت و يا ترس از جهنم مرا به عبادت و بندگي وادارد و انگيزهاي جز تو و نيل به مقام قربت براي بندگي، عبادت و نجواي شبانه ندارم. خداوندا، روشني چشم من در ديدار و ملاقات توست و با ديدار تو به آرامش ابدي دست مييابم.
خداوندا، وصال تو آرزوي دل من است و آرزو دارم به مقامي از قرب و وصال تو