سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٤ - اوج نجواي روح شيدايي بنده واصل با معبود خويش
برسم که ديگر هيچ واسطهاي بين من و تو نباشد. خداوندا، شوق و اشتياق من بهسوي توست نه چيز ديگر و من واله[١]، سرگشته، شيدا و دلباخته محبت توام. خداوندا، رضاي تو مطلوب من است و مقصود من عشقورزي به تو و تلاشهايم براي کسب رضايت و خشنودي توست. خداوندا، قرب و ديدار تو نهايت آرزو و خواسته من است و راز و نياز با تو دلخوشي و آرامشبخش دل من است و من جز آن، دلخوشي ديگري ندارم. خداوندا، دواي درد من نزد توست و تنها تو ميتواني آتش درونم را خاموش کني و غصه و اندوهم را فرونشاني.
در پايان مناجات حضرت ميفرمايند:
خداوندا، در هنگام تنهايي و رويگرداني از ديگران تو انيس و همدم من باش، و خطاها و لغزشهايم را ببخش، و توبهام را بپذير، و دعاهايم را اجابت کن. خداوندا، مرا از گناه حفظ کن و مصون بدار تا خود را بدان نيالايم. خدايا، مرا از خودت دور نساز، تو همهکس و همهچيز و بهشت من و دنيا و آخرت من هستي.
[١] «واله» و «وله» به مرتبهاي از محبت اطلاق ميشود که موجب سرگرداني و تحيّر است و بالاتر از اين مرتبه و مرحله «هِيام» است که بر عاشقي اطلاق ميشود که ديوانهوار و مجنونصفت در پي معشوق ميدود و عشق آتشين او را سرگشته کوي معشوق ميکند.