سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٤ - قبض و بسط دل
آلودگيها و گناهان پاک سازد تا لايق دريافت رحمت فزونتر تو گردم. خدايا، من از گناهان و آنچه خشم و غضب تو را برميانگيزاند و عذاب تو را در پي دارد به تو پناه آوردهام؛ چون پناهگاهي جز تو ندارم و هرجا که بروم و به هرجا پناه آورم، آرامش و آسايش نمييابم و بالأخره، چارهاي جز پناه آوردن به رحمت بيکران تو ندارم.
بنده گناهکار که خود را مستحق عقاب خدا مييابد، گرچه ميداند که پناهگاهي جز جوار رحمت الاهي ندارد و ميداند هرکجا که برود سروکارش با خداست، اما خجالت و حيا مانع ميشود که به نزد خداوند برگردد و تا در پناه خدا قرار نگرفته حالت انقباض و گرفتگي بر دل او چيره ميگردد. اما پس از آنکه بهسوي خداوند برگشت و در آغوش رحمت و عنايت الاهي آسود، آن حالت به حالت انبساط مبدل ميگردد. براي تقريب به ذهن و در حد تشبيهي ناقص و نازل، نظير کودکي که در خانه شيطنت و خطايي انجام ميدهد و براي رهايي از تنبيه و مجازات مادر از خانه ميگريزد. او که پناهگاهي جز آغوش مادر ندارد و هرکجا که برود ناچار است به خانه و به نزد مادر برگردد، وقتي گرسنه شد و بالاتر از آن، نياز به نوازش و مهرباني در او برانگيخته شد، پيش خود ميانديشد که به جز مادر چه کسي به من غذا ميدهد و نوازش و آغوش مهرش را نصيبم ميگرداند و با سرافکندگي و احساس شرم و حيا به نزد مادر برميگردد و زبان به عذرخواهي و اظهار پشيماني از کردار زشت خود ميگشايد و خود را در آغوش مادر ميافکند. وقتي مادر دست بر سر و روي او کشيد و مهر و محبتش را نثارش ساخت، آن حالت گرفتگي و انقباض کودک به حالت انبساط و گشادگي دل مبدل ميگردد و در پي اين حالت زبانش باز ميشود و در آغوش مادر به شيرينزباني ميپردازد.
پرواضح است که محبت مادر که کودک خطاکار را در سايه امنيت و آرامش خاطر قرار ميدهد، قابل مقايسه با محبت نامحدود خدا نيست و اگر همه محبتهاي مادران