سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - نگراني اولياي خدا از فرجام و عاقبت خويش
مجرمي که براي محاکمه فرا خوانده شده و نميداند که آيا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و يا حکم آزادياش را، حضرت ميفرمايند:
لَيْتَ شِعْرى، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتْنى اُمّى اَمْ لِلْعَنآءِ رَبَّتْنى، فَلَيْتَها لَمْ تَلِدْنى وَلَمْ تُرَبِّنى، وَلَيْتَنى عَلِمْتُ اَمِنْ اَهْلِ السَّعادَه جَعَلْتَنـى، وَبِقُـرْبِک وَجـِوارِک خَصَصْتَنى، فَتَقَِرَّ بِذلِک عَيْنى، وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسى؛ «اي کاش ميدانستم که مادرم مرا براي بدبختي زاييد يا براي ذلت و رنج تربيتم کرد؟ پس [در اين صورت] اي کاش او مرا نميزاييد و پرورشم نميداد. و اي کاش ميدانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشتهاي و براي مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانيدهاي تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معناي بدبختي و حرمان از چيزي است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معناي پستي و زبوني ميباشد. جمله «ليت شعري» در مقام حيرت و سرگرداني از پيشامدي نامعلوم به کار ميرود و حاکي از آن است که بنده خود را در خوفورجا ميبيند و درعينحال نگران عاقبت و فرجامي است که اطلاعي از آن ندارد. حضرت در بيان خود، بيش از هرچيز از عاقبت و فرجام خويش اظهار نگراني ميکند. اين ازآنروست که بر دل متقين و عاشقان خدا، بيش از هرچيز ترس از بدعاقبتي و شقاوت سايه افکنده و اين ترسْ دل آنان را پريشان و مضطرب ميگرداند و هميشه در اين انديشهاند که آيا در علم ازلي حق در زمره سعادتپيشگاناند يا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسانها طالب سعادتاند و سعادتطلبي امري بديهي است، اما از يکسو مکاتب فکري برداشتهاي مختلفي درباره سعادت و ضد آن، يعني شقاوت دارند و بر اين اساس، هرکس به تناسب بينش و جهانبيني خاص خود به دنبال سعادت و گريزان از شقاوت است. از سوي ديگر، بر فرض تشخيص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودي مختار است، گاهي بر اثر حسن انتخاب راه هدايت را ميپويد و به سعادت ميرسد و گاهي بر اثر سوءانتخاب،