سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣١ - عالي ترين مرتبه معرفت و محبت به خدا
وجودي را بالذات به خداوند نسبت ميدهيم و آنها را بالعرض به غيرخدا نسبت ميدهيم. همچنين محبت ما بالذات به خداوند و بالعرض به غيرخدا تعلق ميگيرد و بهخاطر خدا و به تبع محبت خدا، ديگران را دوست ميداريم. اما در نتيجه رسيدن به آن مرتبه عالي معرفت و شناخت، کمالات و وجود حقيقتاً به خداوند نسبت داده ميشود و محبت نيز حقيقتاً به خداوند تعلق ميگيرد و پرتو کمالات و آثار وجودي خداوند به غيرخداوند نيز سرايت ميکند و مخلوقات همه مظاهر و تجليات انوار وجودي خداوندند و هيچ استقلال و اصالتي ندارند تا مسئله تبعيت آنان از خداوند مطرح باشد و زيباييها و صفات خوب آنها نيز پرتوي از کمال الاهي است؛ چنانکه در دعاي عرفه آمده است:
الهي اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِک، حَتّى عَرَفُوک وَوَحَّدُوک، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْأَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِک، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواک؛[١] «خدايا، تو آن کسي هستي که انوار تجليات را بر دل اوليا و دوستانت تاباندي تا آنکه به مقام معرفت تو نايل شدند و تو را به يکتايي شناختند و تو از دل دوستان و مشتاقانت توجه به اغيار را محو کردي تا غير تو را دوست نداشته باشند».
[١] مفاتيح الجنان، دعاي عرفه.