سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣٠ - عالي ترين مرتبه معرفت و محبت به خدا
و تکز معنا ندارد و خداوند بسيط محض است و صفات او عين ذات اوست و چنانکه بين ذات و صفات خداوند تعدد نيست، در صفات خداوند نيز عينيت و اتحاد جاري است و چون تعدد و تکثر ذات و صفات و حيثيات در حق باري تعالي محال است، نميشود کسي بگويد من خدا را به جهت فلان صفت و حيثيت دوست دارم و فلان صفت او را نميپسندم. خداوند داراي بساطت محض است و درباره خداوند تعدد حيثيت و ترکيب معنا ندارد و اگر محبت انسان به صفات خداوند تعلق گرفت، به ذات او نيز تعلق گرفته است. در مورد انسان که ذات با صفات متفاوت و متعددند و صفت غير از ذات است، وقتي محبت به صفت تعلق گرفت، به ذات تعلق نميگيرد و ازاينروي با فقدان آن صفت محبت نيز از بين ميرود. ممکن است محبت به شخص خاصي چنان عميق و شديد باشد که حتي با زوال صفتي که منشأ آن محبت شده باقي بماند و محبت از صفت به ذات توجه يابد، اما درهرصورت ذات انسان با صفاتش متفاوت و متعدد هستند.
پس هم ذات خداوند با صفاتش عين يکديگرند و هم صفات خداوند عين هم هستند و شناخت و معرفت صحيح خداوند شناختي است که به مجموعه ذات و صفات که عين هم هستند تعلق بگيرد، نه اينکه انسان ابتدائا صفات خداوند را بشناسد و از طريق صفات به ذات او شناخت پيدا کند. آنگاه کساني که به شناخت و معرفت ناب توحيدي و شناخت بساطت ذات و صفات الاهي دست يافتهاند، گاهي به اين مرحله از معرفت ميرسند که همه کمالات و صفات خوب را متعلق به خداوند ميدانند و بر آناند که همه صفات و کمالات بالذات تعلق به خداوند دارند و پرتوها و مظاهر وجودي آن کمالات و صفات در ساير موجودات که خود رشحات وجودي پروردگار هستند جاري و ساري ميگردد. البته دستيابي به اين مرحله از معرفت توحيدي بسيار دشوار است و ما حداکثر به اين درجه از معرفت ميرسيم که همه کمالات و آثار