سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠ - خوف ورجاي بايسته در روايات
در کارهاي بزرگ به خدا اميد دارد و در کارهاي کوچک به بندگان، اما حق بندگان را ادا کند و حق خدا را بر زمين گذارد. پس چگونه است شأن خدا که بزرگ و ستودني است و در حق او کوتاهي ميشود و حق او کمتر از حق بندگان رعايت ميشود؟ آيا ميترسي اميدت به خدا دروغ باشد، يا او را سزاوار اميد بستن نميداني؟ اميدوار دروغين، اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعايت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعايت نميکند. بدينگونه ترس از بندگان را نقد و آماده، و ترس از خداوند را وعده و نسيه پندارد».
چگونه است که افراد غافل و بيبهره از معرفت ناب توحيدي اميد به خداوند و نعمتهاي لايزال بهشتي و سعادت ابدي دارند و براي تحقق اين اميد و خواسته تلاش نميکنند؛ اما براي رسيدن به خواستههاي ناچيز دنيوي سر از پا نميشناسند و آرام نميگيرند. بهعنوان نمونه، براي دريافت وام ناچيزي چقدر رفتوآمد ميکنند و وقت صرف ميکنند و دنبال ضامن ميروند و با خواهش و تمنا و صرف آبروي خويش و زحمت فراوان بدان دست مييابند. اما براي دستيابي به خواستههاي عظيمي چون نعمتهاي ابدي آخرت و رهايي از عذابهاي سهمگين آخرت اقدامي نميکنند و همت و عمل آنان براي اين خواسته اندکْ است و قابل مقايسه با همت و تلاشي که صرف رسيدن به خواستههاي ناچيز دنيوي ميکنند نيست. آنان براي گرفتن وام آن همه تلاش و رفتوآمد ميکنند و تازه ممکن است بدان دست نيابند، اما براي دريافت نعمتهاي ابدي آخرت اقدامي نميکنند و بيتفاوتاند و شايد بهزحمت نماز واجبشان را بخوانند. در اين صورت، ادعاي اميدواري به خدا دروغ و عاري از حقيقت است. چون اگر بهراستي به خدا اميد ميداشتند، متناسب با آن اميد تلاش ميکردند و با دعا، تضرع، عبادت، عمل صالح و پالايش درون از پلشتيها و آلودگيها ميکوشيدند تا بدان اميد دست يابند.