سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - ناتواني انسان از درک حقايق متعالي
کردن مردگان، حضرت ابراهيم(عليه السلام) پس از آنکه به مقام نبوت رسيد و خليلالله گشت و خداوند عاليترين مقامات و از جمله عصمت را به او عنايت کرد، از خداوند درخواست کرد که کيفيت زنده کردن مردگان را به او نشان دهد؛ او فرمود:
رَبِّ أَرِنِي کيْفَ تُحْيِـي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـکن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَه مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْک ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى کلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَک سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَکيمٌ؛[١] «پروردگارا، به من بنماي که چگونه مردگان را زنده ميکني؟ گفت: مگر باور نداري؟ گفت: چرا، وليکن تا دلم آرام گيرد. فرمود: چهار پرنده بگير و آنها را [بکش و] پارهپاره کن [و در هم آميز]، سپس بر هر کوه پارهاي از آنها بنه، آنگاه آنها را بخوان تا شتابان سوي تو آيند، و بدان که خدا تواناي بيهمتا و داناي حکيم است».
حضرت ابراهيم(عليه السلام) درصدد آن بود که حقيقت فعل احيا را شهود کند، نه اينکه با چشم ظاهر زنده شدن مرده را بنگرد. آنچه براي او ناشناخته بود حقيقت احيا از سوي خدا بود وگرنه نحوه زنده شدن مرده براي او معلوم و آشکار بود. با چشم ظاهر ميتوان زنده شدن مرده را مشاهده کرد، چنانکه حضرت عيسي(عليه السلام) در برابر چشمان حواريون خود، مردهاي را زنده کرد و همگان زنده شدن و برخاستن او از قبر را مشاهده کردند. در مرفوعه ابنابيعمير آمده است:
إنّ أَصْحَابَ عِيسَى(عليه السلام) سَأَلُوهُ أَنْ يُحْيِيَ لَهُمْ مَيِّتاً. قَالَ: فَأَتَى بِهِمْ إِلَى قَبْرِ سَامِ بْنِ نُوحً فَقَالَ لَهُ: قُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ يَا سَامَ بْنَ نُوحٍ، قَالَ: فَانْشَقَّ الْقَبْرُ ثُمَّ أَعَادَ الْکلَامَ فَتَحَرَّک ثُمَّ أَعَادَ الْکلَامَ فَخَرَجَ سَامُ بْنُ نُوحْ فَقَالَ لَهُ عِيسَى: أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْک: تَبْقَى أَوْ تَعُودُ؟ قَالَ: فَقَالَ: يَا رُوحَ اللَّهِ بَلْ أَعُودُ، إِنِّي لَأَجِدُ حُرْقَه الْمَوْتِ ـ أَوْ
[١] بقره (٢)، ٢٦٠.