سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٧ - ضرورت استفاده از عمر براي سراي جاودانه آخرت
خواست که علي(عليه السلام) را براي او توصيف کند. ضرار گفت: آن حضرت داراي شکوه و جلال بسيار و بس نيرومند بود. سخن حق ميگفت و بر اساس عدالت حکومت ميکرد. علم از دل او ميجوشيد و حکمت از زبانش سرازير ميگشت. از دنيا و جلوههاي آن وحشت داشت و با شب و تنهايي مأنوس بود. به خدا قسم او بسيار پند ميگرفت و فراوان ميانديشيد. دستانش را بر هم مينهاد و با خود سخن ميگفت و به مناجات با پروردگار خود ميپرداخت. از لباس، زبر و خشن و از طعام، نان خشک و بدون خورشت را برميگزيد. به خدا قسم او در بين جمع چون يکي از ما بود و چون از او سؤال ميکرديم با آغوش باز نزد ما ميآمد، اما هنگامي که نزد او بوديم از شدت هيبت او نميتوانستيم با او سخن گوييم و به جهت شکوه و عظمتش چشم بدو نميدوختيم. وقتي تبسم ميکرد، دندانهايش چون رديف منظم لؤلؤ ظاهر ميگشت. اهل ديانت را نزد خود بار ميداد و عزيز ميداشت و به مساکين و فقرا محبت ميورزيد و توانمند بدو طمع نداشت و ناتوان از عدالت او مأيوس نميگشت. به خدا قسم، من خود شاهد بودم و با چشمهايم او را در موقعيتهايي ديدم که پرده سياه شب همه جا گسترده بود و او در محراب عبادت ايستاده بود، درحاليکه محاسن خويش به دست گرفته مانند مارگزيده به خود ميپيچيد و اندوهگينانه ميگريست و ميگفت:
يَا دُنْيَا! يَا دُنْيَا! إِلَيْک عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُک هَيْهَاتَ! هَيْهَاتَ! غُرِّي غَيْرِي، لَا حَاجَه لِي فِيک، قَدْ طَلَّقْتُک ثَلَاثاً لَا رَجْعَه فِيهَا فَعَيْشُک قَصِيرٌ وَ خَطَرُک يَسِيرٌ وَ أَمَلُک حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّه الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ؛ «اي دنيا، اي دنيا، آيا ميخواهي مرا به خود مشغول داري، يا شيفته من شدهاي؟ هرگز مباد آن روز، من به تو نيازي ندارم و تو را سه طلاقه کردم تا بازگشتي نباشد. زندگانيات کوتاه است و آرزويت ناچيز. آه، آه از کمي توشه و دوري سفر و وحشت راه و سختي منزل».