سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٩ - اميد به رحمت بي انتهاي الهي
اوست به کار گرفت و نبايد آنها را در نافرماني از خدا و انجام کارهاي ناپسند به کار بست. چنانکه انسان دست خويش را به آتش نزديک نميکند چون ميداند که ميسوزد، مؤمن دست خود را به گناه نميآلايد چون ميداند که گناه آتشي است که روح انسان را ميسوزاند و نابود ميگرداند. شکرگزاري ادب بندگي است و شکرگزاري از نعمت اعضا و جوارح اين است که آنها در مسير اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بيترديد اولياي خدا در اين مسير سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سيدالساجدين(عليه السلام) است که همواره بدن خود را براي عبادت و سجده فراوان در پيشگاه خداوند به رنج و سختي ميافکندند و ميفرمودند:
يَا إِلَهِي لَوْ بَکيْتُ إِلَيْک حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَ قُمْتُ لَک حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَ رَکعْتُ لَک حَتَّى يَنْخَلِعَ صُلْبِي، وَ سَجَدْتُ لَک حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَايَ، وَ أَکلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَ ذَکرْتُک فِي خِلَالِ ذَلِک حَتَّى يَکلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءً مِنْک مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِک مَحْوَ سَيِّئَه وَاحِدَه مِنْ سَيِّئَاتِي؛[١] «خدايا، اگر در پيشگاه تو چنان بگريم که پلکهاي چشمانم بيفتد و چنان با صداي بلند بنالم تا صدايم قطع گردد، و آنقدر در مقابلت بايستم تا پاهايم ورم کند، و آنقدر برايت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آنقدر برايت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآيد و تمام عمرم را جز خاک چيزي نخورم و جز آب خاکستر چيزي نياشامم و در طول اين مدت آنقدر تو را ذکر گويم تا زبانم از گفتن باز ايستد و از حيا و شرمساري از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشايش گناهي از گناهانم نميگردم!»
[١] صحيفه سجاديه، دعاي شانزدهم.