سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨ - مؤمن و بيم از لغزش و گرفتار شدن به عذاب الاهي
فريب داد و فاسد ساخت، نگران عاقبت خويش خواهد بود و از احتمال لغزش از مسير حق و گرفتار شدن به عذاب الاهي و حرمان از نعمتهاي اخروي ميترسد. انسان مؤمن و وارسته حتي اگر مطمئن گردد که به عذاب الاهي گرفتار نميشود، از اينکه از نعمتهاي بهشتي محروم گردد و بالاتر از آن، از حرمان از توجه و مهر خداوند به او و بيآبرو گشتن در نزد خداوند سخت بيمناک است. اولياي خدا که به تدبير و مالکيت خدا بر سراسر هستي ايمان داشتند و اراده و مشيت الاهي را جاري در همه شئون عالم ميدانستند، پيوسته از قهر الاهي بيم داشتند و پيوسته از ترس عذاب و حرمان از توجه خداوند ميگريستند. وقتي آن برگزيدگان و پاکان از بندگان خدا که جز در مسير بندگي خدا گام ننهادند و لحظهلحظه عمرشان در راه تعالي و ترويج آيين الاهي و گسترش ايمان به خدا در بين بندگان خداوند سپري گشت، چنان از عذابهاي الاهي ميترسيدند و گريه و زاري و ناله سر ميدادند، حالِ ما که خود را به گناهاني آلوديم که براي آنها وعده عذاب داده شده چگونه بايد باشد؟ آيا اگر نيک بنگريم، معناي رفتار کسي که در پيشگاه خداوندي که همه هستياش از اوست، عصيان ميکند و به مخالفت با دستورات او ميپردازد، سرکشي و گردنکشي نيست؟ البته انسان معتقد به بندگي خدا، در هنگام گناه از اين مسئله غافل است و توجه ندارد که چه ميکند. اما اگر او با توجه در آستانه ارتکاب گناه قرار گيرد و انجام کاري را که خداوند آن را حرام و ممنوع دانسته است، به مثابه بياعتنايي به فرمان خدا و تخلف از بندگي خدا بهحساب آورد، زشتي آن عمل در نظرش نمايان ميگردد و درصورتيکه کاملاً دل و جان خويش را به گناهان و فساد نيالوده باشد، متذکر ميشود و از گناه باز ميايستد.
اگر انسان از خودش قدرتي ميداشت و مالک چشم، زبان و ساير اندام خويش ميبود، باز مخالفت با خداوند خيلي زشت و ناپسند بود. حال وقتي بر اين باور است که همه هستي او از خداست و او با چشمي که خدا داده و با گوش و زباني که خداوند