سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - گفتار سوم
بگريند که بيهوش شوند يا اين عبارت را به زبان ميآورند: فَمَنْ يکونُ اَسوَءَ حالاً منّي اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلي مِثلِ حالي اِلي قَبري و يا بفرمايند:
اللهم إِنّي کلَّما قُلتُ قَدْ تَهَيأتُ و تَعَبّأتُ وقُمْتُ لِلصلاه بَيْنَ يَدَيْک وَناجَيْتُک أَلْقَيْتَ عَلَيََّ نُعاساً إذا أنا صَلّيتُ وسَلَبْتَني مُناجاتَک إذا أنا ناجَيْتُ؛[١] «خدايا، من هرگاه با عزم و جزم با خود گفتم و خويش را مهيا و آماده طاعتت ساختم و در پيشگاه تو به نماز ايستادم و مشغول مناجات با تو گرديدم، در حال نماز مرا به خواب انداختي و گاه مناجات حال راز و نياز از من بازگرفتي».
پاسخ سوم
امام خود را پدر امت ميداند و همه پيروان خويش، اعم از نيکوکار و معصيتکار، را فرزندان خويش ميداند و خود را مسئول آنان ميداند. چه اينکه در قيامت نيز هر امتي و از جمله شيعيان به نام قافلهسالار و امام خويش فرا خوانده ميشوند؛ چنانکه خداوند فرمود: يَوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ کتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَـئِک يَقْرَؤُونَ کتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً؛[٢] «[به ياد آر] روزي که هر گروه از مردم را به پيشوايشان بخوانيم، پس هرکه نامه او را به دست راستش دهند آنان نامه خويش را بخوانند و بهاندازه رشته باريک ميان هسته خرما ستم نبينند».
همچنانکه پدر و مادر خيانت و بدي فرزند را به خود نسبت ميدهند و با آنکه خود بيگناهند عذرخواهي ميکنند، امام نيز که خود را مسئول پيروان خويش ميداند شأن و مقام خود را در حد پيروان گنهکار خود تنزل ميدهد و سخن آنان را سخن
[١] مفاتيح الجنان، دعاي ابوحمزه ثمالي. [٢] اسراء (١٧)، ٧١.