دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ٩/ ٣ ابو جعفر حسنى
تُحِبَّهُ وتَهواهُ، وتَذوبَ فيهِ وتَفنى في عِشقِهِ، انتِصارا لَهُ، وحَمِيَّةً مِن أجلِهِ، و أنَفَةً مِمّا نالَهُ، وَامتِعاضا مِمّا جَرى عَلَيهِ؟! وهذا أمرٌ مَركوزٌ فِي الطَّبائِعِ، ومَخلوقٌ فِي الغَرائِزِ، كَما يُشاهِدُ النّاسُ عَلَى الجُرُفِ إنسانا قَد وَقَعَ فِي الماءِ العَميقِ، وهُوَ لا يُحسِنُ السِّباحَةَ؛ فَإِنَّهُم بِالطَّبعِ البَشَرِيِّ يَرِقّونَ عَلَيهِ رِقَّةً شَديدَةً، وقَد يُلقي قَومٌ مِنهُم أنفُسَهُم فِي الماءِ نَحوَهُ، يَطلُبونَ تَخليصَهُ، لايَتَوَقَّعونَ عَلى ذلِكَ مُجازاةً مِنهُ بِمالٍ أو شُكرٍ، ولا ثَوابا فِي الآخِرَةِ، فَقَد يَكونُ مِنهُم مَن لا يَعتَقِدُ أمرَ الآخِرَةِ، ولكِنَّها رِقَّةٌ بَشَرِيَّةٌ، وكَأَنَّ الواحِدَ مِنهُم يَتَخَيَّلُ في نَفسِهِ أنَّهُ ذلِكَ الغَريقُ، فَكَما يَطلُبُ خَلاصَ نَفسِهِ لَو كانَ هذَا الغَريقُ، كَذلِكَ يَطلُبُ تَخليصَ مَن هُوَ في تِلكَ الحالِ الصَّعبَةِ لِلمُشارَكَةِ الجِنسِيَّةِ.
وكَذلِكَ لَو أنَّ مَلِكا ظَلَمَ أهلَ بَلَدٍ مِن بِلادِهِ ظُلما عَنيفا، لَكانَ أهلُ ذلِكَ البَلَدِ يَتَعَصَّبُ بَعضُهُم لِبَعضٍ فِي الِانتِصارِ مِن ذلِكَ المَلِكِ، وَالِاستِعداءِ عَلَيهِ، فَلَو كانَ مِن جُملَتِهِم رَجُلٌ عَظيمُ القَدرِ، جَليلُ الشَّأنِ، قَد ظَلَمَهُ المَلِكُ أكثَرَ مِن ظُلمِهِ إيّاهُم، و أخَذَ أموالَهُ وضِياعَهُ، وقَتَلَ أولادَهُ و أهلَهُ، كانَ لِياذُهُم بِهِ، وَانضِواؤُهُم إلَيهِ، وَاجتِماعُهُم وَالتِفافُهُم بِهِ أعظَمَ و أعظَمَ؛ لِأَنَّ الطَّبيعَةَ البَشَرِيَّةَ تَدعو إلى ذلِكَ عَلى سَبيلِ الإيجابِ الِاضطِرارِيِّ، ولا يَستَطيعُ الإِنسانُ مِنهُ امتِناعا.
وهذا مَحصولُ قَولِ النَّقيبِ أبي جَعفَرٍ، قَد حَكَيتُهُ وَالأَلفاظُ لي وَالمَعنى لَهُ؛ لِأَنّي لا أحفَظُ الآنَ ألفاظَهُ بِعَينِها، إلّا أنَّ هذا هُوَ كانَ مَعنى قَولِهِ وفَحواهُ.[١]
دلها مىتوانند او را دوست نداشته باشند و به او عشق نورزند و در او ذوب نشوند و در عشقش به انگيزه يارىرسانى به او، حميّت بر او، نفرت از آنچه كه بر او وارد شده، و برآشفتن عليه آنچه كه بر او روا داشته شده است، فنا نگردند؟ اين، موضوعى نهفته در طبيعتها، و نهادينه در غريزههاست، چنان كه مردم بر كسى كه در آب عميقى افتاده و شنا كردن نمىداند، بر پايه طبع بشرى، رقّت و دلسوزى شديدى ابراز مىكنند و عدّهاى خود را براى نجات او در آب مىافكنند و تلاش مىكنند كه او را نجات دهند و در برابر آن، از او هيچ پاداش مالى و يا سپاس گزارىاى توقّع ندارند و حتّى در پى ثواب آخرت هم نيستند و حتّى ممكن است كسانى از آنان، به آخرت هم باور نداشته باشند؛ ولى دلسوزى بشرى در آنان وجود دارد و هر كدام از آنان، مىپندارند كه خودشان در حال غرق شدن هستند و همان گونه كه اگر خودشان غريق باشند، نجات جان خويش را مىخواهند، همچنين به خاطر همنوعى، مىخواهند او را كه در آن شرايط سخت گرفتار آمده، خلاص كنند.
همچنين اگر پادشاهى بر گروهى از شهروندان خود، ستم بسيار سختى روا داشته باشد، مردم آن شهر، در كمك به همديگر در برابر آن پادشاه ستمكار و قيام عليه او، تعصّب و همدردى نشان مىدهند و اگر در بين اين جمع، مرد جليل القدر و با شأنى باشد كه پادشاه، نسبت به او ستم بيشترى روا داشته باشد و مال و دارايى او را گرفته باشد و فرزندان و خاندانش را كشته باشد، پناه دادنشان به او، همدردىشان با او و گِرد آمدن و توجهشان بر او بيشتر و بيشتر مىگردد؛ چون طبيعت بشر از روى تقاضاى اضطرارى، به اين كار كشانده مىشود و انسان نمىتواند از آن، روى برتابد.
[ابن ابى الحديد مىگويد:] اين، خلاصه سخن نقيب ابو جعفر بود كه گزارش كردم و تعبيرات، از آنِ من و معنا از آنِ اوست؛ چون اكنون من عين كلمههاى ايشان را حفظ نيستم؛ امّا اين، معنا و مضمونِ سخن اوست.
[١] شرح نهج البلاغة: ج ١٠ ص ٢٢٣.