دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣ - ٩/ ٣ ابو جعفر حسنى
دنيا، از آن محروماند؛ مانند دانشورى كه مىبيند بهرهاى از دنيا ندارد و مىبيند كه جاهلى برخوردار از آن است و گشايش براى اوست.
نيز شجاعى را مىبينيم كه در جنگها آزمون داده و مفيد واقع شده است، در حالى كه چيزى كه بسندهاش باشد و ضروريات زندگىاش را برآورده كند، نصيبش نمىگردد. در همين حال، آن ديگرى كه ترسو و سست است و از سايه خود مىترسد، بخش بزرگى از دنيا را در دست دارد و مال و منال فراوانى در اختيار دارد.
و خردمند خوشْ تدبير و راستْ خِرَد را مىبينى كه روزىاش محدود است و غير خود را كه فردى شديدا احمق است، مىبيند كه خيرات از همه سو بر او مىبارد و پستان روزى برايش رگ كرده است.
و ديندارى نيكْ عبادت و برخوردار از اخلاص و توحيد را مىبينى كه محروم و تُنُكْ روزى است و يهودى يا ترسا و يا زنديقى را مىبيند كه ثروتمند و برخوردار است.
اين طبقات مستحق، در بسيارى مواقع، به افراد طبقه بالاتر كه هيچ استحقاق آن طبقه را ندارند، محتاجاند و نيازمندى، آنان را به ذلّت و فروتنى در برابر اين طبقات، به خاطر دفع زيان و يا جلب فايده، مجبور مىسازد.
غير از اين طبقات، قشرهاى ديگرى از افراد شايسته، چون نجّار ماهر، بنّاى متخصّص، نقّاش چيرهدست و طرّاح نازكبين را مىبينيم كه در نهايتِ تنگْدستى و گرفتارى و بيچارگى هستند و ديگران را در كنارشان مىنگريم كه همچون آنان نيستند و همطبقه آنان نيستند، امّا مُرفّه، داراى زندگى خوب، پُر درآمد، خوش معيشت و پُر روزىاند. حال و زندگى شايستگان و افراد با استعداد، چنين است.
امّا كسانى كه اهل فضل نيستند، مثل توده مردم، آنان نيز از كينه بر دنيا و ذمّ آن و خشم و دلگيرى از آن، به خاطر حسد بردن بر همگونها و همسايههايشان، تهى