دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧ - ٩/ ٢ ابو جعفر اسكافى
صد هزار درهم داد تا وى روايت كند كه اين آيه، درباره على بن ابى طالب ٧ نازل شده است: «و از ميان مردم، كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجّب وا مىدارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد، گواه مىگيرد، حال آن كه او سختترينِ دشمنان است؛ و چون برگردد [يا راستى يابد]، كوششى مىكند كه در زمين، فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد، و خداوند، تباهكارى را دوست نمىدارد».
و [روايت كند كه] اين آيه، درباره ابن ملجم نازل شده است: «و از ميان مردم، كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مىفروشد»؛ ولى وى نپذيرفت. دويست هزار درهم داد، نپذيرفت. سيصد هزار درهم داد، نپذيرفت. چهار صد هزار درهم بخشيد، قبول كرد و آن را روايت كرد!
ابو جعفر گفت: واقعيتْ آن است كه بنى اميّه، از بيان فضايل على ٧ منع مىكردند و راوىِ فضايل وى را مجازات مىكردند، به گونهاى كه حتّى اگر كسى حديثى را از على ٧ نقل مىكرد كه مربوط به فضايل او نبود، بلكه مربوط به شرايع دين بود، جرئت نمىكرد نام او را ببرد و مىگفت: «ابو زينب گفت».
از عطاء، از عبد اللّه بن شَدّاد بن هاد، روايت شده است كه گفت: دوست دارم آزاد باشم و يك روز تا شب، فضايل على بن ابى طالب ٧ را نقل كنم و [سپس] گردنم با شمشير، قطع گردد.
ابو جعفر گفت: احاديث رسيده در فضايل او اگر در شهرت و فراوانى و بسيارىِ نقل، به مقدار زياد نبود، به خاطر ترس و تقيّه از بنى مروان و طول مدّت و شدّت مخالفت، نقل آنها قطع مىشد، و اگر خداوند در اين مرد، سرّى نمىنهاد كه آن كه مىداند، مىداند، در فضيلت او حديثى نقل نمىشد و منقبتى از او شناخته نمىگشت. مگر نه اين است كه اگر بزرگِ قريهاى بر يكى از ساكنان آن خشم گيرد و مردم را از يادكردِ او به خير و خوبى منع كند، يادش از بين مىرود و نامش فراموش مىگردد و در حالى كه موجود است، معدوم مىشود، و در حالى كه زنده است، مُرده مىگردد؟!