دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٥ - ٨/ ٧ عمره دختر عبد ود
گفت: پسرم! اگر كسانى كه در اطراف ما هستند، چيزهايى را كه ما از على مىدانيم، بدانند، از نزد ما متفرّق مىشوند و به سراغ فرزندان او مىروند.
٣٩٤٢. شرح نهج البلاغة به نقل از عمر بن عبد العزيز: پدرم سخنرانى مىكرد و در سخنرانى خود، خوب پيش مىرفت. هرگاه به ياد كردِ على و بدگويى از او مىرسيد، زبانش بند مىآمد، رنگش زرد مىشد و حالش دگرگون مىگشت. در اين باره با او صحبت كردم.
گفت: آيا اين موضوع را متوجّه شدهاى؟ اين مردم اگر آنچه را كه پدرت درباره على مىداند، مىدانستند، حتى يك نفر از آنان از ما پيروى نمىكرد.
ر. ك: ج ١٢ ص ٥٦٥ (برداشته شدنِ دشنامگويى به امام).
٨/ ٧
عَمْرَه دختر عبدِ وَد
٣٩٤٣. المستدرك على الصحيحين به نقل از عاصم بن عمر بن قتاده: هنگامى كه على بن ابى طالب ٧، عمرو بن عبد وَد را كشت، خواهرش عَمره دختر عبد وَد، در سوگش چنين سرود:
اگر كشنده عمرو، غير از كشنده كنونىاش بود
تا زمانى كه جان در بدن داشتم، مىگريستم.
امّا قاتلش كسى است كه بر او عيب گرفته نمىشود
و از دير باز، به «بزرگِ شهر»، نامآور است.
٣٩٤٤. شرح نهج البلاغة: خواهر عمرو بن عبد وُد، وى را چنين مرثيه گفت:
اگر كشنده عمرو غير از كشنده كنونىاش بود
همواره تا بودم، برايش مىگريستم.
امّا كشنده او بى همانند است
و از پدرش با عنوان «بزرگ شهر» ياد مىشد.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٩، ص: ٨٦
الفَصْلُ التَّاسِعُ
علي عن لسان الأعيان
٩/ ١
ابنُ أبِي الحَديدِ[١]
٣٩٤٥. شرح نهج البلاغة: إنَّهُ ٧ كانَ أولى بِالأَمرِ و أحَقَّ، لا عَلى وَجهِ النَّصِّ بَل عَلى وَجهِ الأَفضَلِيَّةِ؛ فَإِنَّهُ أفضَلُ البَشَرِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ ٦، و أحَقُّ بِالخِلافَةِ مِن جَميعِ المُسلِمينَ.[٢]
٣٩٤٦. شرح نهج البلاغة: ما أقولُ في رَجُلٍ أقَرَّ لَهُ أعداؤُهُ وخُصومُهُ بِالفَضلِ، ولَم يُمكِنهُم جَحدُ مَناقِبِهِ، ولا كِتمانُ فَضائِلِهِ، فَقَد عَلِمتَ أنَّهُ استَولى بَنو امَيَّةَ عَلى سُلطانِ
[١] هو عزّ الدين أبو حامد ابن هبة اللّه بن محمّد بن محمّد بن الحسين بن أبي الحديد المدائني: أحد جهابذة العلماء و أثبات المؤرّخين، ممّن نجم في العصر العبّاسي الثاني، أزهى العصور الإسلاميّة إنتاجا وتأليفا. وكان فقيها اصوليّا، وله في ذلك مصنّفات معروفة مشهورة، وكان متكلّما جدليّا نظّارا، اصطنع مذهب الاعتزال، وعلى أساسه جادل وناظر، وحاجّ وناقش، وله مع الأشعري والغزالي والرازي كتب ومواقف. وكان أديبا متضلّعا في فنون الأدب، متقنا لعلوم اللسان. وكان شاعرا عذب المورد، مشرق المعنى، كما كان كاتبا بديع الإنشاء، حسن الترسّل، ناصع البيان، وله مصنّفات كثيرة. ولد بالمدائن ونشأ بها وتلقّى عن شيوخها، ودرس المذاهب الكلاميّة فيها، ثمّ مال إلى مذهب الاعتزال، وتوفّي سنة ٦٥٦ أو ٦٥٥ ق( راجع شرح نهج البلاغة: المقدّمة ص ١٣، سير أعلام النبلاء: ج ٢٣ ص ٣٧٢ الرقم ٢٦٥).
[٢] شرح نهج البلاغة: ج ١ ص ١٤٠.