دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١ - ٨/ ٤ عبد الرحمن بن خالد بن وليد
به او گفتم: آيا شوخى مىكنى، اى پسر هند؟
تو در بين ما مرد شگفتى هستى.
آيا به ما فرمان حمله مىدهى بر اژدهاى درون صحرايى
كه شيرى ترسناك در آن مىخرامَد؟
آن كه مردم، هرگاه او را ببينند
در كنار چشمه، دل در كالبدشان نمىمانَد.
عمرو عاص گفت: به خدا، هيچ كس با فرار كردن از ميدان على بن ابى طالب، مورد سرزنش قرار نمىگيرد.
٣٩٣٨. شرح نهج البلاغة به نقل از ابن ابى سيف: مروان، سخنرانى مىكرد و در حالى كه حسن ٧ نشسته بود، در سخنرانىاش به على ٧ بد گفت.
[امام] حسن ٧ فرمود: «واى بر تو، اى مروان! آيا اين فردى كه بدش را مىگويى، بدترينِ مردم است؟!».
گفت: نه، بلكه بهترينِ مردم است.
٨/ ٤
عبد الرحمن بن خالد بن وليد
٣٩٣٩. وقعة صفّين به نقل از شعبى: روزى معاويه از صفّين ياد كرد ... عبد الرحمن بن خالد ابن وليد گفت: سوگند به خدا، روزى از روزگار ما را ديدى كه اژدهايى چون كوهى عظيم و بلند، ما را فرا گرفته بود و غبارى به پا كرده بود كه بين ما و افق را پوشانده بود و او بر اسب سياه چابك، نشسته بود و با شمشير خود، چون زدن به شتر بيگانه، مىزد و دندانهايش را چون كمين كننده در بيشه، براى جنگ نشان مىداد.
معاويه گفت: سوگند به خدا، او تلاش مىكرد و مىجنگيد، در حمايت از