دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٧ - ٢/ ٤ شكيبايى با خار در چشم
به بلنداى من نمىرسد. لباس خلافت را رها كردم و پهلو را از آن تهى ساختم.
با خود مىانديشم كه آيا با دستى تهى يورش بَرَم يا بر ظلمت كورى مردم، صبر كنم؛ صبرى كه بزرگتران را فرسوده و كوچكتران را پير مىكند و مؤمن در آن، رنج مىكشد تا به ملاقات پروردگارش رسد.
انديشيدم كه صبر كردن بر آن، خردمندانهتر است. بنابراين، در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، صبر كردم و ميراث خود را از دست رفته مىديدم ... در همه اين مدّت طولانى، با همه رنج، صبر كردم.
٤١٠٥. امام على ٧ در سخنرانىاى كه در آن، ويژگىهاى خودش را پيش از بيعت ياد مىكند: نگريستم و دريافتم ديدم كه جز اهل بيتم ياورى ندارم. دريغم آمد كه آنان بميرند. خار در چشم، پلك بر هم گذاشتم و استخوان در گلو، نوشيدم. جان به لب، شكيبايى ورزيدم و بر تلخى شرنگ حنظله، صبر كردم.
٤١٠٦. امام على ٧ در دادخواهى و گلايه از قريش: بار خدايا! من از تو عليه قريش و آنان كه آنها را يارى كردند، استمداد مىطلبم. آنان [پيوند] خويشاوندى مرا قطع كردند، و ظرفم را واژگون نمودند، و در حقّى كه من به آن از ديگرى سزاوارتر بودم، به درگيرى با من گِرد آمدند و گفتند: «حق را توانى كه بگيرى و حق را توانند كه از تو بازگيرند[١]. يا غمبار، شكيبايى كن و يا به تأسّف، بمير».
نگريستم و ديدم كه پشتيبان، همدل و ياورى، جز اهل بيتم، ندارم. مرگ را بر آنان دريغ شمردم. خار در چشم، پلك بر هم نهادم و آب دهان خود را با استخوان در گلو، فرو بردم و براى فرو خوردن خشم، بر تلختر از حنظله و دردآورتر از
[١] يعنى: حق، گرفتنى است و بايد از قدرت و زور، بهره بگيرى.( م)