دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - ١/ ٢ نخستين مسلمان
را پس از من، جز فرد دروغگو ادّعا نخواهد كرد. هفت سال پيش از مردم، ايمان آوردم.
٤٠٥٦. امام على ٧: هفت سال پيش از مردم، اسلام آوردم.
٤٠٥٧. سير أعلام النبلاء به نقل از عبد اللّه [بن مسعود]: اوّلين چيزى كه از كار پيامبر خدا دانستم، اين بود كه همراه عموهايم (و يا تعدادى از اقوامم) به مكّه آمدم تا از آنجا كالاهايى بخريم و تصميم داشتيم عطر بخريم. ما را به سوى عبّاس راهنمايى كردند. پيش وى رفتيم. او كنار زمزم، نشسته بود. پيشش نشستيم.
در همين هنگام كه پيش عبّاس بوديم، از درِ صفا، مردى سپيد روىِ متمايل به سرخى با موهايى مجعّد كه بلندى آن تا نيمه گوشش رسيده بود، با بينى باريك و كشيده و ظريف، با چشمانى سياه، دندانهايى سفيد، سينهاى كم مو، دستان و پاهايى پرگوشت و نه چندان بلند، با ريشى انبوه، در حالى كه دو تكّه لباس سفيد پوشيده بود، ديدم كه به ماه شب چهارده مىمانْد و در كنارش نوجوانى خوش چهره، در سن بلوغ و يا قبل از بلوغ، گام برمىداشت و پشت سر آنان، زنى كه زيبايىهاى خود را پوشانده بود، راه مىرفت.
[آن مرد] به سوى حجر الأسود رفت و آن را استلام (لمس) كرد. سپس آن نوجوان و سپس آن زن، حجر را استلام كردند و آنگاه، [آن مرد] به همراه آن دو، هفت بار، دور خانه چرخيد. سپس رو به رُكن كرد، دستش را بلند كرد و تكبير گفت، به نماز ايستاد و ركوع كرد، سجده كرد و آنگاه ايستاد.
چيزى ديديم كه نمىشناختيم آن را نامتعارف شمرديم و در مكّه، چنين چيزى نديده بوديم. رو به عبّاس كرديم و گفتيم: اى ابو الفضل! اين دين به تازگى در بين شما به وجود آمده يا چيزى بوده كه ما نمىشناختهايم؟!