دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩ - ١٠/ ٧٠ مدرس اصفهانى
|
هر كه زين بر مركب تن، تنگ بست |
چون نگين بر خاتم دولت نشست |
|
|
زير پاش اينجا شُكوه خيبر است |
دست او آنجا قسيم كوثر است |
|
|
از خود آگاهى يداللهى كند |
از يد اللهى شهنشاهى كند |
|
|
ذات او دروازه شهر علوم |
زير فرمانش حجاز و چين و روم |
|
|
حكمران بايد شدن بر خاك خويش |
تا مِىِ روشن خورى از تاك خويش.[١] |
|
١٠/ ٧٠
مدرّس اصفهانى[٢]
٤٨. ميرزا يحيى مدرّس اصفهانى در مدح مولا ٧ مىفرمايد:
|
باده از خُمّ غديرم ده، نه از خُمّ عصير |
مست از شوق امامم كن، نه از شُرب شراب |
|
[١] كليات اقبال لاهورى( با مقدمه و تصحيح: احمد سروش، كتابخانه سنايى): ص ٣٣( مثنوى« اسرار خودى»).
[٢] ميرزا يحيى، معروف به« مدرّس بيدآبادى»، فرزند محمّد اسماعيل اصفهانى، در سال ١٢٥٤ ق، در كربلا به دنيا آمد و علوم مقدماتى را همان جا گذراند. او در شانزده سالگى به اصفهان آمد و در علوم عقلى، نقلى، ادبيات، رياضيات، هيئت و نجوم، تبحّر يافت و آنگاه به تدريس پرداخت. وى علاوه بر مقام علمى در شاعرى نيز توانا بود و ديوان وى متجاوز از پانزده هزار بيت است كه شامل مدايح و مراثى حضرت رسول و ائمه اطهار : است. او در هفتم ذى قعده سال ١٣٤٩ ق در ٩٥ سالگى درگذشت.