دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ١٠/ ٥٨ هماى شيرازى
|
مصطفى را چون به گوشْ اين وحى آمد از سروش |
داد فرمان تا منادى خلق را گويد ندا |
|
|
از جهازِ اشتران بر ساخت زيبا منبرى |
شد فراز منبر و بگشود لعل جانفزا |
|
|
هر كه را صدقِ ولا نبْوَد، نباشد بهرهمند |
از لقاى مرتضى در حشر، چون اهل ولا ... |
|
|
چون در اين پيمانْ همه يكدل شدند ومتّفق |
قال: «اللّهمّ والِ مَنْ لَهُ صِدْقُ الْوِلا»[١] |
|
|
مؤمنان را شد امير، آن شاه در خُمّ غدير |
حَبَّذا روزى كه در آن، حق به مركز يافت جا! |
|
|
دين حق، امروز، كامل گشت و اسلام، استوار |
كان ولىّ پاك يزدان شد وصىّ مصطفى |
|
|
اين سخن، قول پيمبر هست و وحى كردگار |
شاهد ار خواهى مِنا و مَشعر و سعى و صفا |
|
|
كيست دانى بعدِ احمد، مقتداى جِن و انس؟ |
آن شهنشاهى كه باشد پيشواى اوليا |
|
|
لايق تاجِ خلافت، بعد ختم المرسلين |
كيست دانى؟ حيدرِ مَرحَب كُشِ خيبر گشا ... |
|
[١] خداوندا! آن را كه وى را بهراستى دوست مىدارد، دوست بدار.