دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٧ - ١٠/ ٥٢ آذر بيگدلى
|
بُود مقصود من زين يك دو بيت، اظهار اين مطلب |
كه داند دوست با دشمن، چه در دنيا چه در عقبا |
|
|
تو و اولاد امجاد كِرام توست «هاتف» را |
امام و پيشوا و مقتدا و شافع و مولا.[١] |
|
١٠/ ٥٢
آذر بيگدلى[٢]
٢٩. آذر بيگدلى مىگويد:
|
شنيدم به فرمانِ حىّ قدير |
على را پيمبر به روز غدير |
|
|
به بالاى سر برد و با خلق گفت |
كه تا چند از اين راز بايد نهفت؟! |
|
|
از آنان كه دارندم آيين و كيش |
شمارد مرا هر كه مولاى خويش |
|
|
پس از من بداند كه مولا على است |
زِ هر كس به مولايى اولى على است |
|
|
بُود بس صحيحْ اين خبر پيش من |
تو گفتى كه بودم در آن انجمن.[٣] |
|
[١] ديوان هاتف اصفهانى( تصحيح: وحيد دستگردى، تهران: كتابفروشى فروغى، ١٣٤٩ ش، ششم): ص ٣٢ ٣٧.
[٢] لطفعلى بيگ آذر بيگدلى، از شاعران قرن دوازدهم هجرى، در اصفهان متولّد شد و در فتنه افغانها به قم مهاجرت كرد و چهارده سال در آنجا اقامت گزيد. پس از كسب تحصيلات به شيراز و مكّه رفت و در بازگشت، به خراسان رفت و به همراه قشون نادر، راهى مازندران شد و سپس به اصفهان برگشت. وى فنون شعر را نزد سيّد على مشتاق اصفهانى آموخت. از آثار وى: يوسف و زليخا و تذكره آتشكده است. وى در سال ١١٩٥ ق، درگذشت.
[٣] ديوان لطفعلى بيگ آذر بيگدلى( تصحيح: سيّد حسن سادات ناصرى و غلامحسين بيگدلى، تهران: سازمان انتشارات جاويدان، ١٣٦٦ ش، اوّل): ص ٤١٦٤١٤.