دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٦ - ١٠/ ٥١ هاتف اصفهانى
|
از آنش عقل در گوهر شمارد جفتِ پيغمبر |
كه بىچون است و بى انباز، آن يكتاى بىهمتا |
|
|
كنى چون عزم رزم خصم، جبريل امين در دَم |
كشد پيش رهت رخشى زمينپوى و فلكپيما |
|
|
سِرافيلت روان از راست، ميكالت دوان از چپ |
ملائك «لا فتى» خوانان، بَرَندت تا صف هَيجا |
|
|
به دستى تيغ چون آب و به دستى رُمح چون آتش |
برانگيزى تكاور دُلدُلِ هاموننورد از جا |
|
|
عيان در آتش رُمح تو ثعبانهاى برقافشان |
نهان از آب شمشير تو درياهاى توفانزا |
|
|
ز افعال و صفات و ذاتت آگه نيستم؛ ليكن |
تويى دانم امامِ خلق، بعد از مصطفى، حقّا |
|
|
من و انديشه مدح تو؟ باد از اين هوس شرمم! |
چه سان پرّد مگس، جايى كه ريزد بال و پرْ عنقا؟ |
|
|
به ادنى پايه مهر و ثنايت كى رسد، گرچه |
به رتبت بگذرد نثر از ثريّا، شعر از شِعرا؟ |
|
|
چه خيزد از من و از مدح من، اى خالق گيتى |
به مدح تو فراز عرش و كرسى از ازلْ گويا؟ |
|
|
كلام اللّه، مديح توست و جبريل امين، مادح |
پيمبر، راوى و مدّاح ذاتت خالق يكتا |
|