دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣ - ٧/ ١١ صعصعة بن صوحان
زمين، سر به فساد برمداريد». «باقىمانده [حلال] خدا براى شما بهتر است، و من بر شما نگهبانم». وقتى نامهام را خواندى، آنچه از كارهاى ما به دست تو بود، نگهدار تا كسى بيايد و آن را از تو تحويل بگيرد. والسلام!».
نامه را از او گرفتم. سوگند به خدا، آن را با گِلى مهر نكرد و در چيزى نپيچيد و من، آن را خواندم.
معاويه گفت: على بن ابى طالب، جسارت بر پادشاه را به شما چشانده و آنچه به شير در جانتان رفته، به كُندى خارج خواهد شد.
آنگاه گفت: فرمان برگشت اموال و اجراى عدالت در حقّش را برايش بنويسيد.
زن گفت: آيا تنها درباره من و يا همه خويشان من؟
معاويه گفت: چه كار به خويشانت دارى؟
زن گفت: سوگند به خدا، اين، بد و موجب پستى است، اگر عدالت، فراگير نباشد؛ وگرنه من هم يكى از خاندانم هستم.
معاويه گفت: در حقّ اين و خويشانش بنويسيد.
٧/ ١١
صَعصَعَة بن صُوحان
٣٨٩٨. تاريخ اليعقوبى در يادكردِ بيعت مردم با اميرمؤمنان: ... صعصعة بن صوحان برخاست و گفت: سوگند به خدا اى اميرمؤمنان، تو خلافت را زينت دادى، خلافت به تو زينت نداده است. تو مقام خلافت را بالا بردى و آن، مقام تو را بالا نبرده است، و خلافت به تو نيازمندتر است تا تو به خلافت!
٣٨٩٩. المناقب، كوفى به نقل از عبد الملك بن عُمَير: از صعصعة بن صوحان پرسيده